تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱
بازدید
92 نفر
این متن را بخوانید زنگ تفریح که به صدای درآمد بچه ها با همهمه به سمت در کلاس .رفتند من هم همراه آنها به حیاط .رفتم در حیاط نگاهم به مریم و معصومه افتاد که گوشه ای نشسته بودند صدای خنده شان از دور به گوش میرسید نزدیک رفتم و سلام کردم آنقدر گرم حرف زدن بودند که متوجه من نشدند درباره ی یکی از بچه های کلاس صحبت میکردند و به رفتار و حرکات او میخندیدند.
دوباره با صدای بلند :گفتم «سلام بچه ها هر دو رو به من برگشتند مریم تا نگاهش به من افتاد گفت چه خوب شد ،آمدی میخواستم ..... هنوز حرفش تمام نشده بود که معصومه :گفت راستی ،عاطفه من امروز در کلاس با بغل دستی ام حرف میزدم و درس را خوب یاد نگرفتم میتوانی به من کمک کنی؟»
در این هنگام مریم سرش را نزدیک گوش معصومه برد و چیزی به او گفت خیلی دوست داشتم بدانم چه
گفت شاید داشتند دربارهی من حرف میزدند. شاید هم
در این فکرها بودم که ناگهان زنگ مدرسه به صدا درآمد.»
اکنون برای پاسخ به این سؤالات با دوستان خود در کلاس گفت وگو کنید
چه رفتارهای ناپسندی در این داستان میبینید؟
در گوشی صحبت کردن - ایجاد ظن و گمان ـ مسخره کردن اگر ببینید دوستتان کسی را مسخره میکند چه میکنید؟ حتماً به او تذکر میدهم و به او میگوید کارش اصلاً درست نیست و این که خداوند مسخره کنندگان را دوست ندارد.
گفت و گو کنیدصفحه 65 کتاب درسی هدیه های آسمانی ششم
ارائه شده توسط : کاربر پایه ی ششم
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟