تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹
بازدید
105 نفر
انشا درمورد در انتظار باران
پنج حرف اما دنیایی از حس خوب ، دنیایی از آرامش و طراوت….به جز ابر که به حال غنچه های تشنه می گرید؟ به جز ابر که به حال مردم بی نوای زمین میگرید که از تشنگی سر به بیابان گذاشته اند؟
امشب بذر گندم دست یاری به سوی تو فرستاده است ! ماهی های دریا ملتمسانه به سوی تو می نگرند…. نمک های تک و تنهای ارومیه به انتظار تواند ! نمی بینی مگر ؟ نیازها از درد فراق به خود می پیچند .
آن کودک سیاه پوست با چشم های گود افتاده چه ؟ او را هم نمی بینی ؟ نمی خواهی بیای ؟
امشب همه کائنات به انتظار آمدن تو چشم های خود را به زادگاهت دوخته اند.باز هم نمیایی؟
ارائه شده توسط : حسین ایزدی
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟