تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
بازدید
424 نفر
مغولها
آسیای مرکزی تا قبل از قرن ۱۳ میلادی محل زندگی اقوام چادرنشین فراوانی بود که از جمله آنها سکاها، هونها، آوارها، ترکان و غیره بودند اما تا این عهد، کمتر کسی مغولها را یک قدرت جدی به حساب میآورد.[۷] آنها قبیلهای ناشناخته در دشتهای دورافتاده منطقه بودند و پیشبینی اینکه روزی فاتح وسیعترین امپراتوری پیوسته تاریخ خواهند شد، کار سادهای نبود.[۸] مطابق افسانههای مغولی، از آمیزش یک گرگ خاکستری-آبی با یک گوزن زرد، اولین انسان ذکور زاده شد[۹] که باتاچیخان نام داشت. یازده نسل بعد، دوبون و همسرش الانِ زیبا صاحب دو پسر شدند. دوبون درگذشت و بعد از مرگ او، الان سه پسر دیگر زایید؛ پسرانی که پدرشان موجودی مرموز «به زردی خورشید» بود. پنج پسر دوبون – که ۳ تا از آنها از نسل پدری خداگون بودند – به بزرگسالی که رسیدند، هر کدام قبیله خود را ساختند و این پنج قبیله در کنار هم، قبیله بزرگتر مغول را تشکیل میدادند. جوانترین پسر، بودونچار، قبیله بورجیگین را تأسیس کرد که چنگیزخان به همین قبیله تعلق داشت. نتیجه بودونچار که کایدو نام داشت برای بار اول قبایل مغول را تحت یک پرچم متحد کرد.[۱۰] کایدو بین سالهای ۱۰۵۰ و ۱۱۰۰ م زندگی کرد و از این زمان است روایات چهرهای تاریخی به خود میگیرند. بعد از کایدو، پسر بزرگش بایشینگور دوقسین رهبری قبیله بورجیگین را به دست گرفت و پسر دیگر، چاراقای لینگقو، قبیله تایچویید را تأسیس کرد. رقابت بین این دو قبیله یکپارچهکردن قبایل مغول را غیرممکن میکرد.
علیرغم اینکه منابع چینی به سختی بین اقوام «بربر» شمال مرزهای خود تمایزی قائل شدهاند، ساختار قدرت در مغولستان بسیار پیچیده بود. در این زمان، قدرت اصلی مغولستان در دست قبیله نایمان که یک قبیله ترک بود، قرار داشت.[۱۲] آنها تا اوایل قرن ۱۳ میلادی انسجام سیاسی خود را حفظ کردند. پس از آنها، متحدشان قبیله کریت قویترین بود. هر دو این قبایل مسیحی نسطوری بودند. تاتارها که خود به ۶ قبیله تقسیم میشدند، نیز حاضر بودند. آنها با سلسله کین در چین روابط دوستانهای داشتند[۱۳] و دشمن خونی کریتها به حساب میآمدند؛ مطابق روایتی، تاتارها در اوایل قرن ۱۲ میلادی یک ارتش ۴۰٬۰۰۰ نفره کریتی را به سختی شکست دادند. تاتارها همیشه خطری جدی برای مغولها به حساب میآمدند، زیرا در جنوب قلمروی آنان زندگی میکردند. قبیله ترک یا مغولِ مرکیت که به ۳ دسته مجزا تقسیم میشد، از جمله دیگر قبایل مغولستان در آن عهد بود.[۱۴]
نوه کایدو، قابُلخان، بین سالهای ۱۱۳۵ تا ۱۱۴۷ م با سلسله کین جنگید و آنها را در میدان نبرد شکست داد اما فتح بزرگی به دست نیاورد. او یکی از اعضای قبیله تایچویید به نام آمباقای را به جانشینی خود برداشت. برخی تاریخدانان این اتفاق را منشأ اصلی اختلافات داخلی مغولها در قرن ۱۲ میدانند. آمباقای هم با چینیها جنگید، به سختی شکستشان داد و آنان را خراجگذار مغولها کرد. سلسله کین دوباره دست به دامن تاتارها شد. تاتارها نیز با نیرنگی آمباقای را دستگیر کرده و به چینیها تحویل دادند؛ آنها نیز خان مغول را بر روی یک خر چوبی مصلوب کردند. آمباقای در زمان مرگ (احتمالاً در سال ۱۱۵۶ م)، به همه مغولها وصیت کرد انتقام او را بگیرند.[۱۵] قوتولا از قبیله بورجیگین جانشین آمباقای شد.[۱۶] این تنور اختلافات دو قبیله را شعلهورتر کرد و مغولها شدیداً تضعیف شدند. سلسله کین دوباره تاتارها را به جنگ مغولها تحریک کرد و تاخت و تازهای آنان به قبایل مغول یک دهه طول کشید.[۱۷] بعد از آن سلسله کین مستقیماً وارد جنگ شد و در ۱۱۶۱ م به پیروزی کاملی دست پیدا کرد. قبیله بورجیگین تا مرز انحلال رسید.[۱۸] عضو بعدی قبیله بورجیگین که زمام امور را در دست گرفت، یسوکای بهادر، پدر چنگیز خان، بود. اما او هرگز به قدرتی دست پیدا نکرد که خان نامیده شود. او در دهه قبل سروری قوتولا را پذیرفته بود اما جاهطلبیهای خود را داشت و گاه دست به نافرمانی میزد. یسوکای با طغرل، از خوانین کریت، متحد شد و آن دو سوگند برادری-خونی یاد کردند. یسوکای بهادر در حدود سالهای ۱۱۵۹–۶۰ م دختری به نام هوئلون که نامزد رهبر قبایل مرکیت، یِهه چیلدو، را دزدید. نتیجتاً، دشمنی پنجاه سالهای میان مغولها و مرکیتها آغاز شد.چنگیز خان را در زمان تولد تموچین یا تموجین نامیدند. این اسم مخفف تیمورجین است. چون تیمور در مغولی به معنی آهن است، در نتیجه تموچین میتواند به معنی آهنگر باشد. چنگیز خان لقبی است که در اواسط زندگیاش بر روی او گذاشتند. بنا به گفته رشیدالدین فضلالله همدانی، چنگیز به معنی «شاه شاهان» یا «قدرتمند» است. این لقب را در منابع اسلامی به اشکال مختلفی نوشتهاند که از جمله آنها چینگگیز (رشیدالدین همدانی)، چنگز (جوینی) و جَنْکِز (ابن عبری) است. نیز ابن اثیر از او با نام «النهرجی» یاد کردهاست.[۲۰] همچنین زمانیکه قوبلای خان دودمان یوآن را در چین تأسیس کرد، به صورت رسمی چنگیز خان را با اسم «امپراتور فاتیان قیون شنگو» (چینی: 法天啟運聖武皇帝) اولین امپراتور و مؤسس این سلسله اعلام کرد
تموچین، چنگیز خانِ آینده، در ۱۱۶۲ م متولد شد. تاریخی که رشیدالدین فضلالله همدانی برای تولد او ذکر کرده برابر ۱۱۵۵ م است اما ۱۱۶۲ م محتملترین است. در باب محل تولد او نیز اختلافنظر وجود دارد. تاریخ سری مغولان از دلون بولداق به عنوان مکان تولد تموچین نام میبرد.[۲۱] مادر او هوئلون و پدرش یسوکای بهادر بود.[۲۲] این دو، سه پسر و یک دختر دیگر نیز داشتند. یسوکای همچنین از همسر رسمیاش صاحب دو پسر بود. داستان تولد تموچین با افسانه درآمیختهاست که مطابق یکی از آنها، نطفه او با تابش پرتویی آسمانی به رحم هوئلون بسته شد.[۲۳] این داستان به ماجرای آمیزش الان زیبا و «موجودی به زردی خورشید» شباهت بسیار دارد. احتمالاً تموچین نامیدهشدن او با دستگیری تموچین اوجه، رهبر یکی از قبایل تاتار توسط یسوکای، مرتبط است[۲۴] و یسوکای قصد داشته قدرت سیاسی تموچین اوجه را به نوزاد تقدیم کند یا تولد پسر خود را با یک قتل جشن بگیرد[۲۵] که بعدها به عنوان نشانهای از ترقی خونبار او به فرمانروایی جهان تعبیر شد.[۲۶]
تموچین به شیوه سنتی مغولها تربیت شد و رشد کرد. در سن کم سوارکاری را آموخت و با شکار پرندگان در تیراندازی مهارت پیدا کرد. به زودی شکار با شاهین را فرا گرفت زیرا این مهارت برای رهبران قبیله ضروری بود. تموچین هرگز خواندن و نوشتن نیاموخت. از نظر بدنی قدرتمند بود اما برادرش قصار که ۲ سال از او کوچکتر بود جثه نیرومندتری داشت و معروفترین تیرانداز در قبیله بورجیگین بود. این میتواند مسبب حسادت همیشگی میان دو برادر در طول زندگی بوده باشد. تموچین علاقه زیادی به دو برادر دیگر، خاجیون و تموگه، داشت.[۲۷] جاموقا، پسری از قبیله جاداراد، صمیمیترین دوست تموچین بود. آن دو در سن ۶ یا ۷ سالگی عهد اندا («دوست بچگی») به جا آوردند[۲۸] اما به دلیل کوچ قبیله جاداراد راهشان در ۹ سالگی، برای چند سال، جدا شد. اندکی بعد از رفتن جاموقا، یسوکای تصمیم گرفت که زمان ازدواج تموچین رسیدهاست. بلندپایگان مغول معمولاً با قبیله قنقرات مزدوج میشدند؛ اینان قبیلهای ترک در جنوبشرقی مغولستان بودند که زبانشان به مغولی تغییر کرده بود.[۲۹] یسوکای بورته، دختر ۱۰ ساله دای سچن، رئیس قبیله بوسقور که دومین قبیله قدرتمند قنقرات بود، را برای همسری تموچین میخواست،[۳۰] اما زمانی که دای سچن متوجه شد که یسوکای قصد دارد تنها یک اسب را برای عروسی پیشکش کند،[الف] عصبانی شد و درخواستشان را رد کرد. اما آلچی نویان، پسر محبوب دای سچن، چنان شیفته تموچین شده بود که به پدر خود التماس کرد که او را در خانواده بپذیرد. دای سچن نیز در ازای مبلغ گزافی که قرار بود یسوکای تا قبل از به سرانجامرسیدن ازدواج آن را تهیه کند، با این ازدواج موافقت کرد. اما تا آن زمان، تموچین را به عنوان «بهره»[ب] نزد خود نگه داشت.[۳۱][۳۲]
تموچین ۳ سال را در میان قنقرات سپری کرد و در این مدت، تجارت اعضای قبیله با چینیها باعث آشنایی او با آنها شد. اما روزهای خوش او به زودی پایان یافت. در سال ۱۱۷۱ م، زمانی که تموچین ۱۲ سال داشت، خبر رسید که یسوکای مردهاست. ظاهراً پس از نبردی با قبایل تاتار، آنها او را به ضیافتی دعوت و آنجا مسمومش کردند.[۳۳] او در لحظه مرگ، به مونگلیک، یکی از یاران وفادارش، دستور داد که تموچین را به خانه بازگرداند.[۳۴] یسوکای به خوبی میدانست غیبت در زمان انتخاب خان جدید، به معنای از دستدادن شانس رهبر شدن است. در نبود تموچین، هوئلون خودش را جانشین یسوکای اعلام کرد اما حتی قبیله بورجیگین هم ادعایش را نپذیرفت. قبایل مغول یکی پس از دیگری او را ترک کردند[۳۵][۳۶] و تارگوتای از قبیله تایچویید، خان جدید شد.[۳۷] تمام آنچه که از قبیله بورجیگین باقی ماند، هوئلون، خانوادهاش و چند خدمتکار بودندارائه شده توسط : حسین ایزدی
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟