جم نما
    • 🏠 صفحه اصلی
    • 🎭 سرگرمی ها
    • 🎧 موسیقی ها
    • 🔬 مقاله و تحقیق
    • 📰 عناوین اخبار
    • ✍️ انتقاد و پیشنهاد
    1. 🏠صفحه اصلی
    2. 🔬 تحقیق و مقاله
    3. بپوشید درع سواران جنگ نبود اندر آن کار جای درنگ

    بپوشید درع سواران جنگ نبود اندر آن کار جای درنگ

    بپوشید درع سواران جنگ نبود اندر آن کار جای درنگ
    امتیاز دهید ★★★★★ رتبه 5 از 5

    تعداد نظرات

    0 دیدگاه

    تعداد لایک

    5 پسندیدن

    تاریخ انتشار

    دوشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۰

    بازدید

    174 نفر

    بیت ۱:

    چو آگاه شد دختر گژدهم که سالار آن انجمن گشت کم

    سالار آن انجمن: هُجیر دختر گژدهم : گرد آفرید

    وقتی دختر گژدهم (گردآفرید )فهمید که فرماندۀ آن جمع،هجیر، دیگر در میان آنها نیست

    بیت ۲:زنی بود برسان گردی سوار همیشه به جنگ اندرون نامدار

    تشبیه به جنگ اندرون :دوحرف اضافه برای یک متمم

    سوار: در این جا صفت است (دهخدا.)به معنی دلاور . مثل سامِ سوار

    زنی بود که مانند پهلوانی دلاور همیشه در جنگ نامداربود.

    بیت ۳:کجا نام او بود گردآفرید زمانه ز مادر چنین ناورید

    کجا:که ناورید؟ ظاهرا نیاورد. تشخیص اغراق

    نامش گردآفرید بود و زمانه مانند او را پدید نیاورده بود

    بیت ۴:چنان ننگش آمد ز کار هجیر که شد لاله رنگش به کردار قیر

    لاله رنگش :تشبیه ننگ و رنگ جناس لاله رنگش به کردارقیر:تشبیه واج آرایی«ر»

    اسیر شدن هجیر آن چنان برایش ننگ و بدنامی بود که از خشم صورت سرخش مانند قیر سیاه شد.

    بیت ۵:بپوشید درع سواران جنگ نبود اندر آن کار جای درنگ

    درع: زره (از معدود واژگان عربی شاهنامه است.) واج آرایی«ر»

    زره سواران جنگی را پوشید زیرا در این کار فرصت درنگ وجود نداشت.

    بیت ۶:فرود آمد از دژ به کردار شیر کمر بر میان بادپایی به زیر

    کمر مجاز از کمربند. میان: کمر کمر بر میان کنایه از آماده نبرد.

    بادپا: مجازاً اسب. نوع علاقه: صفت به جای موصوف شیر وپیر:جناس

    مانند شیر از قلعه پایین آمد در حالی که کمربندش را بر کمر بسته بود و سوار اسبی تندرو شده بود.

    بیت ۷:

    به پیش سپاه اندر آمد چو گرد چو رعد خروشان یکی ویله کرد

    ویله کردن یعنی نعره زدن و فریاد کردن رعد: واژه عربی

    ویله: بر وزن حیله، بانگ و فریاد و صدا. ظاهراً واژه ای فارسی است. دهخدا، معین و برهان درباره ی عربی بودن آن چیزی نگفته اند و این خود نشان فارسی بودن آن است.

    دو تشبیه یکی در مصراع اول و دیگری در مصراع دوم.

    گرد و کرد جناس ناقص چو گرد بودن کنایه از سرعت داشتن

    به سرعت به پیش سپاه آمد و مانند رعد خروشان فریادی زد.

    بیت ۸:که گردان کدامند و جنگ‌آوران دلیران و کارآزموده سران؟

    کار آزموده کنایه از باتجربه سران مجاز از فرماندهان کارآزموده: با تجربه در جنگ

    کار مجازاً جنگ. (''هماوردت آمد برآرای کار) سران: فرماندهان و جنگجویان بزرگ

    کار آزموده سران ترکیب وصفی مقلوب. که گردان کدامند و جنگ آوران: مضمون مبارز طلبی و هل من مبارز...

    آیا بیت استفهام انکاری دارد ؟خیر.

    که چه کسانی پهلوانان ، جنگاوران، دلاوران و سرداران با تجربه هستند؟

    بیت ۹:چو سهراب شیراوژن او را بدید بخندید و لب را به دندان گزید.

    شیراوژن: شیرافکن، کنایه از شجاع و دلاور

    اوژن: افکن، انداز. همیشه به صورت ترکیبی به کار رفته.دهخدا آن را از مصدر اوژندیدن/اوژنیدن و معین آن را از اوژنیدن دانسته.

    لب به دندان گزیدن: کنایه؛ متعجب شد.

    لغتنامه، یکی از معنی های لب به دندان خاییدن را تعجب دانسته؛ دو دیگر غضب و ندامت.

    بخندید حالت تمسخر و ریشخند داره.

    وقتی سهراب دلاور اورا دید خندید و تعجب کرد.

    بیت ۱۰:بیامد دمان پیش گرد آفرید چو دخت کمندافگن او را بدید

    بیت ۱۱:کمان را به زه کرد و بگشاد بر نبد مرغ را پیش تیرش گذر

    دمان خروشنده دمان: مشتق بن مضارع + ان صفت فاعلی

    کتاب درسی، دمان را خروشنده، غرنده، مهیب... معنی کرده.

    کمان را به زه کرد: کمان را آماده کرد. بگشاد بر: بازوهایش را برای تیرانداختن باز کرد.برای تیراندازی آماده شد.

    مصراع دوم: کنایه است. دقت تیراندازی و تیرهای پیاپی

    سهراب خروشان نزد گردآفرید آمد وقتی گردآفرید کمنداندازی او را دید کمان را آمادۀ تیراندازی کرد و بدن خود را برای انداختن تیر باز کرد او آنقدر ماهر بود که هیچ پرنده ای از تیراندازیش راه فرار نداشت.

    بیت۱۲:به سهراب بر تیر باران گرفت چپ و راست جنگ سواران گرفت



    تیرباران تشبیه واغراق چپ و راست تضاد به سهراب بر متمم با دو حرف اضافه

    گرفت یعنی شروع کرد.گرفت فعل آغازین.

    مصراع دوم به شیوه جنگ آوری اشاره می کند:یک نوع شیوه درجنگ بودکه اسب رابه هرطرف می چرخاندندکه مهارت خودرانشان دهند.

    جنگ سواران گرفت: به شیوه جنگجویان ماهر شروع به جنگیدن کرد.

    شروع به تیراندازی به سمت سهراب کرد و از چپ و راست به شیوۀ سواران جنگیدن را آغاز کرد.

    یت ۱۳:نگه کرد سهراب و آمدش ننگ برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ

    ننگش آمد: «ش» متمم آمدش ننگ،ننگش آمد،جابجایی ضمیر. ننگ و جنگ جناس. تیز: قید برآشفت: خشمگین شد.

    سهراب نگاه کرد و این کار گردآفرید برایش ننگ و بدنامی به حساب آمد .خشمگین و به سرعت وارد میدان شد.

    بیت۱۴:چو سهراب را دید گردآفرید که برسان آتش همی بردمید

    بیت ۱۵:سر نیزه را سوی سهراب کرد عنان و سنان را پر از تاب کرد

    14و15موقوف المعانی هستند.

    مصراع دوم تشبیه و کنایه. که برسان آتش همی بردمید .برسان ادات تشبیه و از نظر دستوری حرف اضافه. بردمیدن:عصبانی شدن

    که بر سان آتش همی بر دمید: مثل آتش شعله ور شده بود. خشمگین بود.



    عنان: افسار سنان: سر نیزه عنان و سنان: جناس ناقص. پراز تاب کرد: کنایه از چرخاندن وآماده پرتاب کردن.

    عنان و سنان پر از تاب کردن: حرکت دادن، پیچانیدن،دَوَران دادن '' دهخدا عنان و سرنیزه را در هوا می چرخاند.

    هنگامی که گردآفرید سهراب را دید که مانند آتش از خشم شعله ور شده بود، نیزه را به سوی او کرد و افسار و سرنیزه را در هوا می چرخاند.

    بیت ۱۶:برآشفت سهراب و شد چون پلنگ چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ

    بدخواه: دشمن، حریف چو در مصراع دوم حرف ربط. چاره گر بد به جنگ: توانا و ماهر در جنگ.

    سهراب خشمگین شد و مانند پلنگ حکت کرد زیرا حریف او جنگاور ماهری بود.

    بیت ۱۷:بزد بر کمربند گردآفرید زره بر برش یک به یک بردرید

    یک به یک:تمام و کامل واج آرایی«ب ،ر» جناس تام،بر حرف اضافه،برسینه.

    به کمربند گردآفرید ضربه ای زد و زره را بر سینۀ او یک به یک برید.

    بیت ۱۸:چو بر زین بپیچید گرد آفرید یکی تیغ تیز از میان برکشید.

    بپیچید: روی زین جا به جا شد.

    قبل از این بیت بیتی هست که میگوید سهراب گردآفرید را از روی زین بلند کرد.

    وقتی گردآفرید روی زین چرخید شمشیر تیزی از کمربند بیرون کشید.

    بیت ۱۹:بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد نشست از براسپ و برخاست گرد

    تاخت و تاز،حرکت تند اسب،گردوخاک بلند شد با سرعت رفتن او. کرد،گرد:جناس

    گردآفرید با ضربه ی نیزۀ سهراب را شکست و دوباره بر زین اسب نشست و به سرعت حرکت کرد و گرد و خاک بلند شد.

    بیت ۲۰:به آورد با او بسنده نبود بپیچید ازو روی و برگاشت زود

    آورد: جنگ و مبارزه با او بسنده نبود: حریف او نمی شد، زورش به او نمی رسید.کنایه

    برگاشت گذرای برگشت. برگاشتن: بر گردانیدن، روی بر گردانید و فرار کرد.

    چون گردآفرید توان مبارزه با سهراب را نداشت ،از او روی برگرداند و زود برگشت.

    بیت ۲۱:سپهبد عنان اژدها را سپرد به خشم از جهان روشنایی ببرد

    سپهبد: منظور سهراب است. را : به اژدها: استعاره از اسب. کنایه،اغراق،استعاره.

    عنان را به مرکب سپردن: سریع رفتن. افسار رو رها کرد که اسب سریع برود.

    به خشم از جهان روشنایی ببرد:چنان خشمگین شد که جهان را دچار سیاهی و تاریکی کرد؛اغراق و کنایه.

    خشمش روشنایی جهان رو ازبین برد همه جارا خشمش فراگرفت.

    سردار لشکر(سهراب) افسار را رها کرد و آنقدر خشمگین بود که از خشم خود جهان را دچار سیاهی و تاریکی کرد.

    بیت۲۲:چو آمد خروشان به تنگ اندرش بجنبید وبرداشت خود از سرش

    تنگ آمدن: نزدیک شدن. آمد به تنگ اندرش: وقتی به او نزدیک شد. خروشان: قیدیعنی نعره زنان

    خود:کلاه جنگی به تنگ اندرش،متمم با دو حرف اضافه واج ارایی: ش ش مضاف الیه تنگ

    تناسب:‌سر وخود

    مصراع دوم نهاد؟سهراب یا گردآفرید؟گردآفریدنیست یعنی خودگردآفرین کلاهش رابرداشت یک ترفندزنانه برای رهایی ازمرگ...

    وقتی سهراب خروشان به دنبال گردآفرید آمد و به او نزدیک شد کلاهش را از سرش برداشت

    ت۲۳:رها شد ز بند زره موی اوی درفشان چو خورشید شد روی اوی

    روی وموی: جنس درفشان : درخشان-کهن‌واژ ه مستقیمِ مصراع اول: موی او از بندِ زره رها شد.

    موهایش رابازکرد روي گرد آفريد به خورشيد تشبيه شده است

    بيت:موي گردآفريد از بند زره رهاشد و روي او چون خورشيد تابان درخشيدن گرفت؛

    بیت۲۴:بدانست سهراب کاو دختر است سر وموی او از در افسر است

    سر ومو:تناسب از درِ : شایسته یِ . درخورِ افسر: تاج سر و موی او شایسته ی تاج است.سر و مویش شاهانه است.

    مصراع دوم کنایه از در خور شاهی بودن

    سهراب دانستكهاودختراست؛دختريكهشايستهاستبرسراوتاجشاهيبگذارند.



    بیت۲۵:شگفت آمدش؛گفت از ایران سپاه چنین دختر آید به آوردگاه؟!

    شگفت آمدش: فعل لازم یک شناسه ایران سپاه :ترکیب اضافی مقلوب آوردگاه: میدان جنگ

    ضمیر ش در شگفت آمدش :نهاده همراه با پرسش برای تعجب

    سهراب باشگفتيگفت: ازسپاهايرانچنينزنانيزيباوشجاعبهميدانميآيند؟

    بیت۲۶:بدو گفت کز من رهایی مجوی چرا جنگ جویی تو ای ماه‌روی؟

    ماه روی: تشبیه درون واژه ماه روی صفت بجای اسم صفت مرکب

    مصرع دوم مثلا سهراب قصد دوستی دارد وصلح نباید بجنگی چون فایده ای ندارد.

    سهراب به او گفت که برای آزادی تلاش نکن ای زیبا رو تو چرا به جنگ آمده ای؟

    بیت۲۷:نیامد به دامم به سان تو گور زچنگم رهایی نیابی، مشور

    مشور: تقلا نکن، تلاش نکن. دست و پا نزن. بیت عینا در لغتنامه آمده با این معنی ها که ذکر شد.

    تشبیه گرد آفرید به گور در عین حال برتری بگور از جهت چابکی مشور تلاش بیهوده نکن گور :مجازا شکار

    گور: آهو یا گورخر که مجاز از شکار است و از طریق استعاری گور این جا منظور دلبر ماهرو یا دختر است که در بیت های قبل اشاره شده.

    تا به حال شکاری مثل تو گیرم نیامده از چنگم رها نمی شوی تلاش بیهوده نکن.

    بیت۲۸:بدانست کاویخت گردآفرید مر آن را جز از چاره درمان ندید

    کاویخت :گرفتار شد چاره: حیله آویخت: فعل دووجهی است که این جا وجه ناگذرش به کار رفته.آویخت: گرفتار شد.

    درمان ندید :کنایه از چاره گری،راه حل

    گردآفرید فهمید که گرفتار شده است راهی جز حیله و نیرنگ نیافت.

    بیت۲۹:بدو روی بنمود و گفت:ای دلیر میان دلیران به کردار شیر

    بیت۳۰:دو لشکر نظاره برین جنگ ما برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

    تشبیه روی بنمود: چهره خود را نشان داد. بدو یعنی گردآفرید

    اینجا تصمیم می‌گیرد چهره خودش را نشان بدهد، نه چند بیت قبل.

    مراعات نظیر جنگ ،گرز ،شمشیر و آهنگ

    آهنگ: قصد اینجا :حمله برین: تکرار

    گردآفرید رو به سهراب کرد و گفت ای دلاور شجاع که در میا ن پهلوانان مانند شیر هستی دو لشکر شاهد جنگیدن و گرز و شمشیر و حملۀ ما هستند

    بیت۳۱:کنون من گشایم چنین روی و موی سپاه تو گردد پر از گفت و گوی

    روی گشادن کنایه از نشان دادن واج آرایی

    گفت و گوی: مضمون گفت و گو در بیت بعد آمده. چنین پشت سرت خواهند گفت که...

    پراز گفت وگوی: کنایه از شایعه‌پراکنی رو مو: جناس گشایم: مضارع اخباری می گشایم

    اکنون من روی و مویم را باز می کنم تا سپاه تو پر از شایعه پراکنی شود و چنین پشت سرت خواهند گفت که

    بیت 32که با دختری او به دشت نبرد بدین سان به ابر اندرآورد گرد

    ابر: مجاز از آسمان اغراق و کنایه ازشدت جنگ به ابر اندر آورد گرد: با این شدت جنگید، تمام نیرویش را به کار برد.

    سهراب با دختری در میدان جنگ به این شدت جنگید و گرد و خاک به پا کرد.

    بیت۳۳:کنون لشکر و دژ به فرمان توست نباید بر این آشتی،جنگ جست

    آشتی و جنگ: تضاد نباید...شایسته نیست لشکر و جنگ: مراعات نظیر دژ مجاز از ساکنان دژ

    گرد آفرید به سهراب گفت اکنون که لشکر و ساکنان دژ در اختیار توست نباید این صلح را به هم بزنی و بجنگی.

    بیت۳۴:عنان را بپیچید گردآفرید سمند سرافراز بر دژ کشید



    عنان پیچیدن کنایه از برگشتن واج آرایی سمند:اینجامطلق اسب

    عنان پیچیدن کنایه تغییر مسیر حرکت دادن کشید:هدایت کرد و راند عنان و سمند :مراعات

    گردآفرید مسیرش را تغییر داد و اسب سربلند را به سمت قلعه راند.

    بیت۳۵:همی‌رفت و سهراب با او به هم بیامد به درگاه دژ گژدهم

    رفت وآمد:تضاد همی رفت: دستور تاریخی با او به هم،باهم واج آرایی،ه

    گردآفرید می رفت و سهراب همراه او بود .گژدهم نزدیک در قلعه آمد.

    بیت۳۶:در باره بگشاد گردآفرید تن خسته و بسته،بر دژ کشید

    خسته و بسته جناس تنِ بسته: کنایه از تن ناتوان. خسته :زخمی کوفته واج آرایی:« ر »و «د»

    گردآفرید درقلعه را باز کرد و تن خسته را درون قلعه کشید.

    بیت۳۷:در دژ ببستند و غمگین شدند پر از غم دل و دیده خونین شدند

    دیده خونین شدن :کنایه دیده خونین شدند: سخت گریستند. دیده خونین: اغراق

    واج آرایی :د غم ،غمگین :اشتقاق خون گریه کردن یعنی گریه ی سخت تکرار

    در قلعه را بستند و غمگین شدند و با دلی پر از درد گریستند.

    بیت۳۸:ز آزار گردآفرید و هجیر پر از درد بودند،برنا و پیر

    برنا و پیر تضاد برنا و پیر مجاز از همه مردم پراز درد کنایه از شدت ناراحتی درد و آزار مراعات نظیر

    ز آزار گردآفرید و هجیر: از رنج شکست و تحقیر این دو

    از رنج شکست و تحقیر گردآفرید و هجیر همه ،یر و جوان ناراحت بودند.

    بیت۳۹:بگفتند: کای نیکدل شیرزن پر از غم بد از تو،دل انجمن

    انجمن: لشکر انجمن مجاز شیر زن کنایه از شجاع دل :مجاز شیرزن کنایه :شجاع ،نترس

    دل :تکرار

    همه به گردآفرید گفتند : ای زن مهربان و شجاع همه برای تو ناراحت بودند.

    بیت۴۰:که هم رزم جستی،هم افسون و رنگ نیامد ز کار تو بر دوده ننگ

    رنگ، ننگ :جناس افسون و رنگ: فریب و حیله دوده: دودمان به خاطر چاره گری تو آبروی دودمان حفظ شد.

    رنگ: نیرنگ ،حیله

    که هم جنگیدی و هم حیله و فریب به کار بردی و مایۀ ننگ و بدنامی دودمان نشدی.

    بیت۴۱:بخندید بسیار،گردآفرید به باره برآمد،سپه بنگرید

    برآمد :بالا آمد به باره برآمد: به بالای قلعه آمد.

    گردآفرید بسیارخندید و بر بالای قلعه آمد و سپاه را نگاه کرد.

    بیت۴۲:چو سهراب را دید بر پشت زین چنین گفت کای شاه ترکان و چین

    بیت۴۳:چرا رنجه گشتی،کنون بازگرد هم از آمدن هم ز دشت نبرد



    ترکان و چین مراعات شاه ترکان و چین منظور سهراب ترکانِ چین: تورانیان



    رنجه ناراحت، ناتوان آمدن منظورش پشت قلعه و در طمع گردآفرید تکرار بازگرد :منصرف شو(حالت تمسخردارد:دست خالی برگرد)

    وقتی گردآفرید سهراب را سوار بر اسب دید گفت: ای شاه ترکان چین چرا خودت را به رنج و زحمت انداختی حالا از آمدن در قلعه و مبارزه در میدان جنگ دست بردار.

    بیت۴۴:تو را بهتر آید که فرمان کنی رخ نامور،سوی توران کنی

    رخ مجاز فرمان کردن: اطاعت کردن رخ به سویی نمودن کنایه از رفتن را: حرف اضافه به معنی برای

    برایت بهتر است اطاعت کنی و چهرۀ مشهور و نامورت را به سوی توران برگردانی وبروی.

    بیت۴۵:نباشی بس ایمن به بازوی خویش «خورد گاو نادان ز پهلوی خویش»

    مصراع دوم تمثیل ضرب المثل کنایه ازستم بخود،به خودت آسیب می‌رسانی معادل از ماست که بر ماست خود کرده را تدبیر نیست

    گاو نادان هرچه بر سرش میاد از پهلوی چاقشه

    مصراع دوم کنایه از با نادانی باعث به خطر افتادن خودش می شود

    بازو مجاز از قدرت

    با وجود زور و بازو جان سالم به در نخواهي بردمانند گاو نادان که چاق شدنش باعث زودتر سربریدنش می شود و به او آسیب می زند تو هم با اطمینان به قدرتت خودت را از بین می بری.

    ارائه شده توسط : حسین ایزدی

    در وب سایت : جم نما

    ثبت دیدگاه برای این مطلب
    نظرات شما عزیزان
    هیچ نظری برای این پست ارسال نشده است
    نظرسنجی

    به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟

    مطالب پیشنهادی مشابه
    تفاوت و شباهت مستطیل و مربع
    تفاوت و شباهت مستطیل و مربع چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ و بازدید : 114,348نفر
    خلاصه درس دفاع از میهن کتاب فارسی پنجم
    خلاصه درس دفاع از میهن کتاب فارسی پنجم شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰ و بازدید : 87,105نفر
    نوعی پیمانه در بقالی ها که اجناس فله را با آن پر می کنند
    نوعی پیمانه در بقالی ها که اجناس فله را با آن پر می کنند سه شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۱ و بازدید : 58,680نفر
    معنی دوکس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آنکه اندو
    معنی دوکس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آنکه اندو یکشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۰ و بازدید : 53,893نفر
    کلماتی که با ات جمع بسته میشوند
    کلماتی که با ات جمع بسته میشوند شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۰ و بازدید : 49,437نفر
    یک متن که کلمه های خودآموزخودبینخودپسندخودجوشخودکار
    یک متن که کلمه های خودآموزخودبینخودپسندخودجوشخودکار یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰ و بازدید : 46,957نفر
    چند جمله که نهاد مفعول متمم فعل داشته باشد
    چند جمله که نهاد مفعول متمم فعل داشته باشد جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰ و بازدید : 42,181نفر
    معنی گنج حکمت راه تندرستی فارسی دهم
    معنی گنج حکمت راه تندرستی فارسی دهم دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰ و بازدید : 40,238نفر
    عضو اصلی تنفس ماهی که به وسیله آن اکسیژن موجود در آب را جذب م
    عضو اصلی تنفس ماهی که به وسیله آن اکسیژن موجود در آب را جذب م چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۱ و بازدید : 38,644نفر
    بزرگترین عدد زوج طبیعی سه رقمی
    بزرگترین عدد زوج طبیعی سه رقمی پنجشنبه ۴ آذر ۱۴۰۰ و بازدید : 38,442نفر
    برچسب ها
    معنی خورد گاو نادان ز پهلوی خویش فارسی دهم
    معنی کنایی سپهبد عنان اژدها را سپرد
    که هم رزم جستی هم افسون و رنگ
    مفهوم خورد گاو نادان ز پهلوی خویش فارسی دهم
    معنی نباشی بس ایمن به بازوی خویش فارسی دهم
    معنی درس ۱۳ فارسی دهم
    که شد لاله رنگش به کردار قیر کنایه از چیست
    معنی کامل شعر سهراب و گردآفرید
    آمار جم نما
    تعداد گنجینه مطالب : 18,754 پست لایک کننده : 42,554 نفر تعداد لایک ثبت شده : 168,991 نفر مطالب محبوب بالای 10 لایک : 1,549 پست مطالب بالای هزار بازدید : 1,843 پست نظرات ثبت شده شما عزیزان : 6,277 نظر بازدید کل : 18.019M نفر

    © All Rights Reserved by:GemNamaGroup

    2019-2026