ما معتقديم كه از صفات ثبوتيه حقيقى خداوند كه به صفات «كمال» و «جمال» ناميده ميشوند مانند: علم و قدرت و بىنيازى و اراده، حيات، عين ذات خدا هستند، نه زايد بر ذات خدا، وجود آنها همان وجود ذات خداوند است. بنابراين مثلا قدرت خداوند از نظر وجود هستى، همان حيات خداست و حيات خدا همان قدرت او است، بلكه خدا «قادر» است چون زنده است و زنده است چون قادر است، ميان صفات خداوند دوگانگى نيست، همچنين تمام صفات كمالى خداوند اينطور است.
صفات خداوند
آرى اين صفات، از نظر مفهوم و معانى باهم تفاوت دارند (مثلا علم خدا غير از قدرت است) ولى آن صفات از نظر وجود و تحقق يكى هستند، زيرا اگر آن صفات از نظر وجود، متفاوت باشند (و فرض اين است كه صفات خدا مانند ذات او قديم و واجب هستند 1)
1) بايد توجه داشت كه در اصطلاح علم كلام، چيزهائى را كه وجودشان محال است «ممتنع الوجود» گويند و موجوداتى كه وجود و عدمشان مساوى- -است و مسبوق به عدم هستند آنها را «ممكن الوجود» نامند، و آن وجودى را كه قديم است و از هرنقص و عيبى منزه است، آن را «واجب الوجود» گويند (مترجم) .
35مستلزم آن است كه «واجب الوجود» متعدد شود و وحدت حقيقى ذات خداوند از بين برود، و اين با عقيده يكتائى خداوند منافات دارد.
اما بعضى از صفات خداوند كه صفات ثبوتى، اضافى و نسبى است مانند: خالقيت و رازقيت و تقدم و عليت (علت بودن خداوند نسبت به تمام آفريدهها) خدا، اينها در حقيقت به يك صفت حقيقى برمىگردند كه عبارت از «قيّم» بودن خدا نسبت به همه موجودات است 2و اين قيوميت، صفت واحدى است كه صفات متعددى (مانند خالقيت و رازقيت و. . .) از آن انتزاع مىشوند و اين انتزاع به عنوان آثار و لحاظ تناسبها است.
اما صفات سلبيه خداوند كه آنها را صفات «جلال» نيز مىگويند برگشت همه آنها به سلب يك موضوع است، يعنى صفات سلبيه همان سلب امكان است وقتى كه خدا «ممكن الوجود» نبود يعنى او داراى جسم، كيفيت، حركت، سكون، سنگينى و سبكى و. . . نيست بلكه از هرنقصى منزه است، از طرفى «ممكن الوجود» نبودن خدا در حقيقت همان «واجب الوجود» بودن خداست و «واجب الوجود»
1) بايد توجه داشت كه در اصطلاح علم كلام، چيزهائى را كه وجودشان محال است «ممتنع الوجود» گويند و موجوداتى كه وجود و عدمشان مساوى- -است و مسبوق به عدم هستند آنها را «ممكن الوجود» نامند، و آن وجودى را كه قديم است و از هرنقص و عيبى منزه است، آن را «واجب الوجود» گويند (مترجم) .
2) خداوند قيوم است، يعنى اتكاء و اعتماد همه موجودات در هرلحظه به خداست و آنها در هر آن به اتكاء وجود او ادامه هستى مىدهند.
تحقیق درباره صفات خداوند
36بودن خدا هم از صفات ثبوتيه كماليه است، بنابراين صفات سلبيه به صفات ثبوتيه برمىگردند، خداوند از جميع جهات يگانه است، در ذات مقدسش هيچگونه تعدد و كثرت نيست، معلوم است كه در حقيقت براى يكتاى بىنياز، تركيبى نيست.
بسيار تعجبآور است قول افرادى كه گويند: صفات ثبوتيه خدا به صفات سلبيه او برمىگردد، از اينرو كه قائلين به اين قول، نتوانستهاند معنى «صفات خدا عين ذات او است» را بفهمند، در نتيجه پنداشتهاند كه همه صفات ثبوتيه را بايد به صورت سلب و نفى معنى كنيم تا اطمينان به وحدت و يگانگى ذات خدا و عدم تعدد و كثرت او حاصل شود، ولى غافل از اين كه اين قول نتيجۀ نامطلوبى خواهد داشت، زيرا در اين صورت ذات مقدس خداوند را كه عين وجود و محض وجودى است كه منزه از هرنقص و امكان است، عين عدم و صرف نفى قرار دادهايم، خداوند ما را از لغزشهاى پندارها و قلمها حفظ كند.
همينطور مايه تعجب است عقيده افرادى كه مىگويند: صفات خدا زائد بر ذات خداست، درنتيجه قائل به تعدد «وجود قديم» (بى اول) شدهاند و براى خداوند واجب الوجود، شريكهائى پنداشتهاند.
و يا قائل به مركب بودن خداوند شدهاند، امير مؤمنان، سرور يكتاپرستان، على (ع) مىفرمايد: «و كمال الاخلاص له نفى الصّفات عنه» اخلاص كامل در برابر خدا آنست كه ما براى خدا هيچ صفتى را (زائد بر ذات) قائل نباشيم، زيرا هرصفتى (مثل علم براى انسان)
37گواهى مىدهد كه جداى از موصوف است، و هرموصوفى گواهى مىدهد كه غير از صفت است. كسىكه براى خدا صفاتى (زايد بر ذات) قائل شود، خدا را با اين صفات قرين و همراه كرده و كسىكه خداوند را قرين چيزى قرار دهد، او را متعدد فرض كرده و كسى كه او را متعدد فرض كند او را تجزيه نموده و كسى هم كه ذات مقدس خداوند را تجزيه نمايد، او را نشناخته است.