تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳
بازدید
152 نفر
جواب پیشنهاد درس(12)پیام های آسمان /پایهٔ هشتم صفحه (101)
داستان بازار سیاه(داستان شمارهٔ33از کتاب داستان راستان، نوشتهٔ شهید مرتضی مطهری) رابخوانید و آن را برای دوستانتان بازگو کنید.
عائلهٔ امام صادق علیه السلام هزینهٔ زندگی آن حضرت زیاد شده بود. امام به فکر افتاد که از طریق کسب تجارت، عایداتی به دست آورد تا جواب مخارج خانه را بدهد. هزار دینار سرمایه فراهم کرد وبه غلام خویش که «مصادف» نام داشت فرمود: «این هزار دینار را بگیر و آنادهٔ تجارت و مسافرت به مصر باش». مصادف رفت و با آن پول از نوع متاعی که معمولا به مصر حمل می شد، خرید و با کاروانی از تجار که همه از همان متاع حمل کرده بودند به طرف مصر حرکت کرد. همین که نزدیک مصر رسیدندقافلهٔ دیگری از تجارکه از مصر خارج شده بودند به آنها برخورد. اوضاع و احوال را از یکدیگر پرسیدند. ضمن گفت وگوهامعلوم شد که اخیرا متاعی که مصادف و رفیقانش حمل می کنند بازار خوبی پیدا کرده و کمیاب شده است. صاحبان متاع از بخت نیک خود بسیار خوشحال شدند و اتفاقا آن متاع از چیزهای بود که مورد احتیاج عموم بود و مردم ناچار بودند به هر قیمتی است آن را خریداری کنند صاحبان متاع بعد از شنیدن این خبر خوشحال کننده با یکدیگر هم عهد شدند که به سودی کمتر از صد در صد نفروشند. رفتند و وارد مقر شدند. طبق عهدی که بسته بودند بازار سیاه به وجود آوردند و به کم تر از دو برابر قیمتی که برای خود آنها تمام شده بود فروختند. مصادف با هزار دینار سود خالص به مدینه باز گشت. خوش وقت و خوشحال نزد امام صادق علیه السلام رفت و دو کیسه که هرکدام هزار دینار داشت جلوی امام گذاشت. امام پرسید: «این ها چیست؟» گفت: «یکی از دو کیسه سرمایه ای است که شما به من دادید و دیگری _مساوی اصل سرمایه است_سود خالصی است که به دست آمده است.» امام: «سود زیادی است بگو ببینم چه طور شد که شما تونستید این قدر سود ببرید؟»قضیه از این قرار است که نزدیک مصر اطلاع یافتیم که مال التجارهٔ ما در آنجا کمیاب شده، هم قسم شدیم که به کمتر از صد درصد سود خالص فروشیم، و همین کار را کردیم.سبحان الله! شما چنین کاری کردید؟ قسم خوردید که در میان مردمی مسلمان بازتر سیاه درست کنید؟! قسم خوردید که به کم ترین سود خالص مساوی اصل سرمایه نفروشید؟ نه، چنین تجارت و سودی را من هرگز نمی خواهم. سپس امام یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود: «این سرمایهٔ من» و به آن یکی دیگر دست نزنید فرمود: «من به آن کاری ندارم» آن گاه فرمود : «ای مصادف! شمشیر زدن از کسب حلال آسان تر است.»
جواب پیشنهاد درس دوازدهم پیام های آسمان /پایهٔ هشتم /صفحه (101)
ارائه شده توسط : کاربر پایه ی هشتم
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟