تعداد نظرات
1 دیدگاه
تعداد لایک
10 پسندیدن
تاریخ انتشار
دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲
بازدید
957 نفر
حکایت نگاری صفحه(95)کتاب درسی نگارش_پایهٔ هشتم
حکایت زیر را بخوانید و بازنویسی کنید.
حکایت:
به روزگار انوشیروان، روزی وزیرش، بزرگمهر، نزد وی آمد، انوشیروان گفت:ای وزیر، همه چیز در عالم، تو دانی؟
بزرگمهر خجل شدو گفت:نه، ای پادشاه
انوشیروان گفت:همه چیز، پس که داند؟
بزرگمهر گفت:همه چیز، همگان دانند و همگان هنوز از مادرنزاده اند.
بازنویسی:
انوشیروان پادشاه عادل ایران زمین وزیری دانشمند داشت به نام بزرگمهر. او بسیار دانا بود وهر چه از او می پرسیدند به درستی پاسخ می داد. روزی انوشیروان مشغول فکر کردن در حال بزرگمهربود به یاد آورد که هر گاه از او سؤالی می پرسیدند او به درستی پاسخ می داد و اینگونه به نظر می رسیدکه او همه چیز را می داند،در همان لحظه بزرگمهر وارد شد. انوشیروان گفت: «ای وزیر من، تو همه چیز را می دانی؟» بزرگمهر که از این سؤال خجالت زده شده بود گفت: «نه، من همه چیز را نمی دانم.» انوشیروان گفت: «پس چه کسی همه چیز را می داند؟» بزرگمهر که استاد سخن بود در پاسخ گفت: «همه چیز را همگان می دانند و همگان هنوز به دنیا نیامده اند.»
حکایت نگاری صفحه (95)کتاب درسی نگارش_پایهٔ هشتم
ارائه شده توسط : کاربر پایه ی هشتم
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟