وقتی گریبانِ عدم؛ با دستِ خلقت می درید…●♪♫ وقتی ابد؛ چشمِ تو را، پیش از ازل می آفرید…●♪♫ وقتی زمین؛ نازِ تو را در آسمانها می کشید●♪♫ وقتی عطش؛ طعمِ تو را با اشک هایم می چشید●♪♫ من؛ عاشقِ چشمت شدم…●♪♫
شعر : افشین یداللهی نه عقل بود وُ نه دلی!●♪♫ چیزی نمی دانم؛ از این دیوانگی وُ عاقلی●♪♫ یک آن شد؛ این عاشق شدن… دنیا؛ همان یک لحظه بود●♪♫ آن دم که چشمانش مرا؛ از عمقِ چشمانم، ربود●♪♫
وقتی که من عاشق شدم؛ شیطان، به نامم سجده کرد!●♪♫ آدم؛ زمینی تر شد وُ عالم، به آدم سجده کرد…●♪♫ من بودم وُ چشمانِ تو… نه آتشی وُ نه گلی…●♪♫ چیزی نمی دانم؛ از این دیوانگی وُ عاقلی●♪♫
ملودی : فردین خلعتبری من؛ عاشقِ چشمت شدم… شايد کمی هم، بيشتر!●♪♫ چيزی در آن سویِ يقين… شايد کمی هم کيش تر●♪♫ آغاز وُ ختمِ ماجرا؛ لمسِ تماشایِ تو بود●♪♫ دیگر فقط تصويرِ من؛ در مردمک های تو بود●♪♫ من؛ عاشقِ چشمت شدم…●♪♫