تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹
بازدید
138 نفر
مثل نویسی
دو چیز طیره عقلست دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
آب دزدی
در روز گاران قدیم در قریه ای دور
افتاده، کدخدایی از خود راضی زندگی می کرد. روزی کدخدا تصمیم گرفت به شهر
برود. قبل از سفر مباشر را امر فرمود که به جد به امور ما رسیدگی کن! مباشر
مردی جدی و از آن مباشرهای به درد بخور بود. از همان هایی که سر را به جای
کلاه برای کدخدا می آورد! مباشر در حال قیلوله بود.
ناگهان چاکران از
راه برسیدند که چه نشسته ای غضنفر امروز پای از گلیم خود فراتر نهاده، آب
از کشتزار کدخدا بربوده وبر جالیز خود روانه ساخته است.
ارائه شده توسط : حسین ایزدی
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟