تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹
بازدید
193 نفر
نگارش دهم حکایت نگاری با موضوع یابوک
یابوک تکه استخوانی خاک آلوده را از زیر بوته های کنار جوی آب پیدا کرد.
استخوان از دهنش بزرگ تر بود. به سرعت به سوی تپه های بیرون آبادی دوید.
از بالای تپه شتابان فرود آمد. روی زمین خاکی چند بار غلت خورد. استخوان از
دهانش کناری افتاد. چشم های بی قرار سگ های تنبل و بیکار که در سینه کش
آفتاب لم داده بودند از دیدن استخوان برق زد، اما تا دست و پایشان را جمع
کردند. یابوک استخوان به دهان از تپه بعدی سرازیر شده بود.
ارائه شده توسط : حسین ایزدی
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟