جم نما
    • 🏠 صفحه اصلی
    • 🎭 سرگرمی ها
    • 🎧 موسیقی ها
    • 🔬 مقاله و تحقیق
    • 📰 عناوین اخبار
    • ✍️ انتقاد و پیشنهاد
    1. 🏠صفحه اصلی
    2. 🎭 سرگرمی
    3. ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت

    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت

    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت
    امتیاز دهید ★★★★★ رتبه 5 از 5

    تعداد نظرات

    0 دیدگاه

    تعداد لایک

    5 پسندیدن

    تاریخ انتشار

    شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۰

    بازدید

    232 نفر

    درس دوازدهم امید دیدار

    * * چه خوش روزی بود روز جدایی اگر با وی نباشد بی­وفایی

    معنی بیت: روز جدایی و هجران، چه روز خوب و دل­نشینی است به شرط آن که در آن بی­وفایی و نامهربانی نباشد.

    مفهوم: تاکید بر وفاداری

    * * اگرچه تلخ باشد فُرقت یار در او شیرین بود امّید دیدار

    معنی بیت: اگرچه دوران جدایی و هجران از محبوب، بسیار تلخ و اندوه­آور است، امیدِ دوباره دیدنِ یار، بسیار شیرین و دل­چسب می­باشد.

    * * خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن

    معنی بیت: غم تنهایی را به راحتی می­توان تحمّل نمود به شرط آن که امیدی برای دیدار مجدّدِ یار وجود داشته باشد.

    * * چه باشد گر خورم صد سال تیمار چو بینم دوست را یک بار دیدار

    معنی بیت: اگر یک روز، چهرة دوست ( محبوب ) را ببینم، صد سال غم خوردن نیز برای من سهل و آسان خواهد بود.

    * * اگر یک روز با دلبر خوری نوش کنی تیمار صد ساله فراموش

    معنی بیت: اگر یک روز با معشوق خود، خوش و شادمان باشی، غم صدساله را فراموش خواهی کرد.

    * * نه ای دل تو کمی از باغبانی نه مِهر تو کم است از گلستانی

    معنی بیت: ای انسان، تو از باغبان کم ارزش­تر نیستی و مِهر و محبّت تو، از گل­های گلستان، کم دوام­تر و سست­تر نمی­باشد.

    * * نبینی باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خورد تا گل بکارد

    معنی بیت: حتماً می­بینی که باغبان هنگامی که نهال گل را در زمین می­کارد، چه مقدار غم و سختی را تحمّل می­کند تا این نهال به بار بنشیند و گل بدهد.

    مفهوم: تحمّل و استقامت در برابر سختی­های راه عشق

    * * به روز و شب بود بی­خورد و بی­خواب گهی پیراید او را گه دهد آب

    معنی بیت: باغبان، شبانه روز سختی می­کشد و از نهال گل محافظت می­کند. گاهی ( با هَرَس کردن ) آن را زینت می­دهد و گاهی به آن آب می­دهد.

    * * گهی از بهر او خوابش رمیده گهی از بهر او دستش خلیده

    معنی بیت: گاهی ( باغبان ) به سبب مراقبت از گل، نخوابیده و زمانی نیز از خار ( تیغ ) گل، دستش زخمی شده است.

    * * به امّید آن همه تیمار بیند که تا روزی بر او گل بار بیند

    معنی بیت: باغبان، این همه رنج و سختی را متحمّل می­شود به این امید که سرانجام روزی بوتة گل، ثمر و میوه بدهد.

    مفهوم سه بیت اخیر، تحمّل رنج و سختی برای رسیدن به هدف است.

    * * نبینی آن که دارد بلبلی را که از بانگش طرب خیزد دلی را

    معنی بیت: نمی­بینی آن شخصی که بلبلی دارد از بانگ و آواز بلبل چه قدر شادمان می­گردد.

    * * دهد او را شب و روز آب و دانه کند او را ز عود و ساج، خانه

    معنی بیت: ( صاحب بلبل ) شبانه روز به بلبل آب و دانه می­دهد و از درخت عود و ساج، برای او خانه می­سازد.

    * * بدو باشد همیشه خرّم و کَش بر آن امید که بانگی کند خوش

    معنی بیت: با وجود او ( بلبل ) همیشه خرّم و شادان می­باشد به این امید که آواز زیبایی برایش بخواند.

    * * همیشه تا برآید ماه و خورشید مرا باشد به وصل یار امید

    معنی بیت: همواره و در همة ایّام، من به وصال یار، امیدوار هستم.

    مفهوم: جادوانگی امید به وصال معشوق

    * * مرا در دل درخت مهربانی به چه ماند؟ به سرو بوستانی

    معنی بیت: آیا می­دانی در وجود من، درخت عشق به چه شبیه است؟ همانند سرو بوستان، تازه و باطراوت است.

    مفهوم: تازگی و طراوت و جاودانگی عشق در وجود عاشق

    * * نه شاخش خشک گردد روز سرما نه برگش زرد گردد روز گرما

    معنی بیت: در سرما، شاخة آن ( سرو بوستان ) خشک نمی­گردد و در فصل گرما، برگش زرد و پژمرده نمی­شود.

    * * همیشه سبز و نغز و آبدار است تو پنداری که هر روزش بهار است

    معنی بیت: همواره سبز و لطیف و تازه است؛ گویی هر روز برای آن مثل بهار است که او را باطراوت و شاداب می­سازد.

    مفهوم: همانند دو بیت قبل، طراوت و تازگی و شادابی و دوام عشق عاشق.

    * * تو را در دل درخت مهربانی به چه ماند؟ به گلزا ر خزانی

    معنی بیت: درخت عشق در وجود تو به چه چیزی شبیه است؟ هم­چون باغِ خزان­دیده، بی­برگ و بار و پژمرده است.

    مفهوم: ناپایداری و عدم ماندگاری عشق در وجود معشوق

    * * برهنه گشته و بی بار مانده گل و رنگش برفته خار مانده

    معنی بیت: ( درخت عشقِ تو ) لخت و بی­ثمر گشته است و گل و برگ و سرسبزی آن از میان رفته و فقط خار و تیغ آن بر جای مانده است.

    * * منم چون شاخ تشنه در بهاران تویی هم­چون هوای ابر و باران

    معنی بیت: من هم­چون شاخه­ی تشنه­ی درختی هستم که در فصل بهار، چشم انتظار باران هستم و تو مانند هوای ابری و بارانی هستی.

    مفهوم: نشاط و حیات و سرسبزی عاشق، وابسته به معشوق است.

    * * نبُرّم از تو امّید ای نگارین که تا از من نبرّد جان شیرین

    معنی بیت: ای محبوب زیبارو، از تو قطع امید نمی­کنم تا زمانی که زنده­ام و جان شیرین از بدنم خارج نشده است.

    * * مرا تا عشق صبر از دل برانده است بدین امّید جان من بمانده است

    معنی بیت: از زمانی که عشق تو، صبر و قرار را از من گرفته است ( عاشق شده­ام ) به این امید ( امید وصال تو ) زنده مانده­ام.

    مفهوم بیت: عشق به تو، سبب زنده بودن من است.

    * * نسوزد جان من یک­باره در تاب که امّیدت زند گه گه بر او آب

    معنی بیت: آتش جدایی و ناامیدی نمی­تواند یک­باره مرا از پای درآورد ( بسوزاند و نابود کند ) زیرا امید رسیدن به تو مانند آب، این آتش را ضعیف و نابود می­کند.

    مفهوم: امید به وصال تو باعث زندگی من است.

    این دو بیت اخیر، ارتباط معنایی دارند با:

    « مرا امید وصال تو زنده می­دارد / وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک»

    * * گر امّیدم نماند وایِ جانم که بی امّید یک ساعت نمانم

    معنی بیت: اگر از تو قطع امید کنم وای به حال من؛ زیرا بدون امید، حتی یک لحظه نیز زنده نخواهم ماند.



    آفتاب وفا

    * * ای صبح­دم ببین که کجا می­فرستمت نزدیک آفتاب وفا می­فرستمت

    معنی بیت: ای صبح­گاه، متوجّه باش که تو را به کجا می­فرستم؛ تو را به نزد آفتاب وفاداری ( معشوق ) می­فرستم.

    * * این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان کس را خبر مکن که کجا می­فرستمت

    معنی بیت: این نامه­ی سربسته و مُهروموم شده ( اسرار عشق ) را به آن یار مهربان برسان و نگذار کسی از این موضوع باخبر شود.

    مفهوم: رازداری در عشق

    * * تو پرتوِ صفایی، از آن بارگاه انس هم سوی بارگاه صفا می­فرستمت

    معنی بیت: تو نور پاکی از آن بارگاه انس و دوستی هستی، به همین دلیل تو را به سوی بارگاه پاکِ معشوق می­فرستم.

    * * باد صبا دروغ­زن است و تو راست­گوی آن­جا به رغمِ باد صبا می­فرستمت

    معنی بیت: باد صبا دروغ­گوست ولی تو ( صبح­دم ) راست­گو هستی، به همین دلیل برخلاف میل باد صبا تو را به نزد معشوق می­فرستم.

    مفهوم: تاکید بر صداقت و راستگویی

    * * زرین­قبا زره زن از ابر سحرگهی کان­جا چو پیک بسته­قبا می­فرستمت

    معنی بیت: از ابر سحرگاهی زرهی برای قبای زرّینت فراهم کن؛ زیرا تو را هم­چون پیک بسته­قبا ( آماده و مهیّا ) می­فرستم.

    * * دست هوا به رشتة جان بر، گره زده ست نزد گره­گشای هوا می­فرستمت

    معنی بیت: هوی و هوس، خود را به رشته­ی جان گره زده است. ( ای صبح­دم ) تو را نزد گره­گشای عشق ( خداوند) می­فرستم که مرا از بند هوی و هوس برهاند.

    مفهوم: عشق، تنها عاملِ رهایی از هوی و هوس و آلودگی­هاست.

    * * جان یک نفس درنگ ندارد، گذشتنی است ورنه بدین شتاب چرا می­فرستمت

    معنی بیت: می­دانی چرا تو را با این شتاب ( به نزد معشوق ) می­فرستم؛ زیرا عمر، لحظه­ای درنگ نمی­کند و می­گذرد.

    * * این دردها که بر دل خاقانی آمدست یک یک نگر که بهر دوا می­فرستمت

    معنی بیت: به یک یکِ دردها و رنج­های خاقانی توجّه کن و بدان که تو را برای دوای دردهایم به نزد معشوق می­فرستم.



    پاسخ خودآزمایی

    ج1 ) مرجع ضمیرِ « تو» « رامین » است.

    ج2 ) آرزو و امیدِ رسیدن به معشوق، مایه­ی زندگی است.

    ج3 ) زیرا عاشق با زبانی نرم و لطیف و با استفاده از معانی عمیق و باریک، به بیان احساسات شخصی خود نسبت به معشوق پرداخته است، پس جزء ادبیّات غنایی شمرده می­شود.

    ج4 ) اسرار عشق میان عاشق و معشوق؛ اسرار درونی دل

    ج5 ) زیرا شاعر، صبح­دم را پرتوی از صفا و پاکی و روشنایی محبوب می­داند و دیگر این­که راستگو و صادق است. ( برخلاف باد صبا که دروغگوست )

    ج6 ) با بیت اول ارتباط معنایی دارد. « ای صبح­دم ببین که کجا می­فرستمت / نزدیک آفتاب وفا می­فرستمت»

    الف- در شعرِ حافظ، پیک « باد صبا» و در شعر خاقانی « صبح­دم» است.

    ب- در شعر حافظ ابتدا جمله­ی خبری آمده است و بعد از آن، جمله­ی سؤالی؛ اما در شعر خاقانی، عکس این موضوع، صادق است.

    ج- در شعر حافظ آرایه­های « تلمیح، تشخیص، تکرار، واج­آرایی، جناس و تشبیه » دیده می­شود و در شعر خاقانی آرایه­هایِ « تشخیص، تکرار، استعاره و تناسب» به همین دلیل شعر حافظ، زیباتر و ادبی­تر است.

    د- در پایان باید به این نکته توجّه کنیم که این موضوع از خاقانی است که حدود دو قرن قبل از حافظ آن را سروده است و حافظ، وام­گیرنده است و آن را به کمک هنر و ذوق والای خود پرورده است.

    پروانة بی­پروا

    ** یک شبی پروانگان جمع آمدند در مضیفی طالب شمع آمدند

    معنی بیت: یک شب، پروانه­ها ( عاشقان ) در یک مجلس مهمانی، دورِ هم جمع شدند و شمع ( معشوق خود ) را طلب کردند.

    ** جمله می­گفتند: « می­باید یکی کاو خبر آرد ز مطلوب اندکی

    معنی بیت: همگی ( پروانه­ها ) می­گفتند: که یک نفر از ما باید برود و از معشوق ( شمع ) خبری بیاورد.

    ** شد یکی پروانه تا قصری ز دور در فضای قصر جُست از شمع نور

    معنی بیت: یکی از پروانه­ها به قصری که شمع در آن­جا بود، رفت و از دور، به جست و جوی نور شمع پرداخت.

    ** بازگشت و دفتر خود باز کرد وصف او بر قدرِ فهم آغاز کرد

    معنی بیت: ( آن پروانه ) برگشت و به شرحِ آن­چه دیده بود، پرداخت و به اندازة فهم و درک خود، شروع به توصیف شمع نمود.

    ** ناقدی کاو داشت در مجمع، مِهی گفت: « او را نیست از شمع آگهی»

    معنی بیت: سخن­شناسی ( پیری ) که در آن جمع، مقام و منزلتی داشت گفت: او به حقیقت، شمع را نشناخته است.

    ** شد یکی دیگر گذشت از نور در خویش را بر شمع زد از دور در

    معنی بیت: پروانة دیگری رفت و از نور شمع عبور کرد خود را از دور به شمع رساند.

    ** پرزنان در پرتو مطلوب شد شمع غالب گشت و او مغلوب شد

    معنی بیت: ( آن پروانه ) در اطراف نور شمع پرواز می­کرد؛ سرانجام در برابرِ گرمای آتشِ شمع طاقت نیاورد و شمع غلبه کرد و پروانه شکست خورد.

    ** بازگشت او نیز و مشتی راز گفت از وصال شمع، شرحی بازگفت

    معنی بیت: ( آن پروانه ) نیز برگشت و مقداری از رازهای معشوق ( شمع ) را بیان کرد و از وصال و رسیدن به شمع، مطالبی را شرح داد.

    ** ناقدش گفت: « این نشان نیست ای عزیز هم­چو آن یک کی نشان داری تو نیز؟ »

    معنی بیت: سخن­شناس به او ( پروانة دوم ) گفت: ای عزیز، این نشانه­هایی که عنوان کردی، نشانه­های درستی از شمع نیست؛ شناخت تو نیز مثل شناختِ پروانه­ی اوّل، ناقص و ناتمام است.

    ** دیگری برخاست می­شد مست مست پای­کوبان بر سرِ آتش نشست

    معنی بیت: پروانه­ی دیگری بلند شد و مست و شادمان و بانشاط، بر روی شعله­ی شمع قرار گرفت.

    ** دست در کَش کرد با آتش به هم خویشتن گم کرد با او خوش به هم

    معنی بیت: ( پروانه­ی سوم ) شعله­ی شمع را در آغوش کشید و هستی خود را فراموش کرد و با خوشحالی در وجود معشوق خود ( شمع ) محو و نابود شد.

    ** چون گرفت آتش ز سر تا پای او سرخ شد چون آتشی اعضای او

    معنی بیت: هنگامی که شعله­ی شمع، همه­ی وجود پروانه را فراگرفت، همه­ی اعضای پروانه مانند آتش سرخ شد. ( به رنگ آتش شمع درآمد )

    مفهوم: فنا شدنِ عاشق در معشوق ( یا: در آتش عشق )

    ** ناقد ایشان چو دید او را ز دور شمع با خود کرده هم­رنگش ز نور

    معنی بیت: آن حقیقت­شناس، هنگامی که از دور دید که شمع، آن پروانه را هم­رنگ خود کرده است ....

    ** گفت: « این پروانه در کار است و بس کس چه داند؟ این خبردار است و بس »

    معنی بیت: گفت: تنها این پروانه کارآزموده است؛ هیچ­کس دیگر نمی­داند، تنها او خبر دارد و بس.

    ** آن­که شد هم بی­خبر هم بی اثر از میان جمله، او دارد خبر

    معنی بیت: از میان همگان، آن کسی از سرّ عشق، مطّلع است که از خود بی­خبر باشد. ( هستی و وجود خود را فراموش کرده باشد )

    مفهوم: اشاره دارد به مرحله­ی « فنا» ( فناء فی­الله )

    ارتباط معنایی دارد با:

    « ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

    این مدّعیان در طلبش بی­خبرانند / کان را که خبر شد خبری باز نیامد»

    **تا نگردی بی­خبر از جسم و جان کی خبر یابی ز جانان یک زمان

    معنی بیت: اگر جسم و جان ( تمام وجود ) خود را نادیده نگیری، هرگز به وصال جانان ( معشوق ) نخواهی رسید. (هرگز به مقامِ عاشق حقیقی نمی­رسی )

    مفهوم: شرط وصال، از خود و نفس و وجودِ خود گذشتن است. ( مرحله­ی « فنا » )

    ارتباط معنایی دارد با:

    « یک قدم بر سرِ وجود نهی / وان دگر در برِ وَدود نهی»

    « آن­که شد هم بی­خبر هم بی اثر / از میان جمله، او دارد خبر»

    « دست از مسِ وجود چو مردانِ ره بشوی / تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی»



    سخن تازه

    ** هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارَهَد از حدّ جهان، بی حد و اندازه شود

    معنی بیت: هان، سخنی نو و تازه بگو تا از کلام پر طراوت تو، دنیا و آخرت، تازه و شاداب گردد؛ سخنی که از حدّ و مرز دنیای خاکی خارج گردد و به ماورای دنیا و اوج کمال دست یابد.

    ارتباط معنایی دارد با:

    « فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر»

    ** خاک سیه بر سرِ او کز دم تو تازه نشد یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

    معنی بیت: کسی که از دم ( عیسایی ) تو زنده و با طراوت نشود، بدبخت است. چنین کسی یا دچار رنگ ( زرق و برق و فریب ) می­شود یا دچار آوازه. ( شهرت­طلبی )

    مفهوم: تازگی و طراوت واقعی تنها وابسته به توجّه و عنایت ( خداوند ) است.

    ارتباط معنایی دارد با:

    « روی کسی سرخ نشد بی­مدد لعل لبت / بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود»

    « آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد نیست باد »

    ** هر که شُدت حلقة در، زود بَرَد حُقّة زر خاصّه که در باز کنی، محرم دروازه شود

    معنی بیت: هرکس به تو متوسّل شود، به زودی به گنج دست خواهد یافت. (به همه چیز دسترسی می­یابد )؛ به ویژه اگر بنده­ای را بپذیری و اجازة تقرّب بدهی، او به حقیقت و کمال، دست می­یابد. (مَحرم راز عشق می­گردد)

    مفهوم: شرط دست­یابی به کمال، توسّل جستن به محبوب ( خداوند ) و تسلیم و خاکساری است.

    ** آب چه دانست که او گوهر گوینده شود خاک چه دانست که او غمزه­ی غمّازه شود

    معنی بیت: آب و خاک ( عناصر سازنده­ی وجود انسان ) از کجا می­دانستند روزی گوهر گوینده ( نفس ناطقة انسان ) و غمزة غمّازه (نشان­دهنده­ی اسرار و رازهای الهی ) می­شوند.

    ** روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

    معنی بیت: ( خداوندا ) بدون لطف و عنایت تو، هیچ­کس نمی­تواند موفّق و سربلند و شاداب شود. هرکس بدون یاری و لطف تو، اظهار سربلندی و پیروزی و شادابی نماید، تنها ادّعایی بیش نیست و تمامی، تظاهر و مردم­فریبی است. ( شادی دائمی و حقیقی نیست. )

    ** ناقة صالح چو ز کُه زاد یقین گشت مرا کوه پیِ مژدة تو اُشتر جمّازه شود

    معنی بیت: هنگامی که به عنوان معجزة حضرت صالح (ع)، شتری از دل کوه بیرون آمد، من یقین پیدا کردم که تو ( خداوند ) وقتی فرمان و نوید بدهی ( مورد توجّه قرار گیرد )، کوه حتّی به شتر تیزرو و تیزپایی تبدیل خواهد شد.

    مفهوم: همه­ی اعمال و پدیده­ها در یدِ قدرت الهی است. که ارتباط معنایی دارد با:

    « شود آسان ز عشق کاری چند / که بود نزد عقل بس دشوار»

    ** راز نهان دار و خمش، ور خمشی تلخ بود آن چه جگرسوزه بود باز جگرسازه شود

    معنی بیت: رازها را پنهان کن و خاموش باش، هرچند خاموشی و سکوت و رازداری، تلخ و دردناک است. امید است هر آن­چه که جگرسوز و رنج­آور و تلخ باشد ( = سکوت )، مایة سعادت و نجات شود.

    مفهوم: « رازداری در عشق» و « ارزشمندی خاموشی و سکوت» که ارتباط معنایی دارد با:

    « ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد »



    پاسخ خودآزمایی

    ج1 ) از نظر ناقد، شناخت پروانة اوّل و دوم کامل نیست، زیرا سختی­های راه عشق را نتوانستند تحمّل کنند و دیگر این­که نتوانستند اسرار عشق را حفظ نمایند.

    ج2 ) شمع ( = آتش )

    ج3 ) هر دو یک مضمون را بیان کرده­اند، بدین ترتیب که عاشق حقیقی کسی است که در راه عشق جان ببازد، اسرار نگوید و ادّعایی نداشته باشد. با این تفاوت که سعدی، مرغ سحر را با پروانه مقایسه کرده است و عطّار، چند پروانه را با هم­دیگر.

    ج4 ) با بیت اول غزل مولوی:

    « هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود / وارهد از حدّ جهان، بی­حد و اندازه شود.»

    ج5 ) واژة « خمُش» ایهام تناسب دارد: 1- خاموش باش (که در این بیت، مورد نظر است) 2- تخلّص مولانا

    ج6 ) نشاط و پیروزی و موفّقیّت و شادابی، فقط از وصال محبوب ( خداوند ) حاصل می­شود؛ در غیر این صورت، غیرخدایی، دروغین، تظاهر و مردم­فریبی است.

    . ) کبوتر طوقدار

    حکایت کرده­اند که در ناحیة کشمیر، شکارگاه و سبزه­زاری خوش و خرّم و باصفا وجود داشت که از انعکاس و بازتاب گیاهان خوشبوی آن، پَر سیاه و زشت کلاغ همانند دُمِ طاووس، رنگارنگ و زیبا به نظر می­رسید و دُمِ طاووس ( که سمبل رنگارنگی و زیبایی است ) در مقایسه با زیباییِ آن سبزه­زار، همچون پَرِ زاغ، سیاه و زشت دیده می­شد.

    ** در آن سبزه­زار، گل­های لاله مانند چراغی می­درخشید و از دودِ آن چراغ، وسط گلبرگ­های لاله، سیاه شده بود. ( اشاره به سیاهی درون گل لاله )

    ** گل شقایق بر ساقة خویش ایستاده بود، انگار که جامی از شراب بر روی پایه­ای از زمرّدِ سبز رنگ قرار گرفته است.

    در آن مرغزار، صید و شکار فراوانی وجود داشت و شکارچیان، پیوسته در آن­جا رفت و آمد داشتند. زاغی در اطراف آن مرغزار بر روی درختِ بزرگ و انبوهی (پر شاخ و برگی) خانه داشت. نشسته بود و این طرف و آن طرف را نگاه می­کرد. ناگهان، شکارچیِ آشفته­حال و بد لباسی، دام بر گردن و عصایی در دست، به سمت درخت، حرکت کرد. زاغ ترسید و با خود گفت: این شکارچی در صددِ انجام کاری به این طرف می­آید و نمی­توان فهمید که قصدِ شکارکردنِ مرا دارد یا کس دیگری. به هرحال من همین­جا می­مانم و نگاه می­کنم که چه کاری انجام می­دهد.

    صیّاد جلو آمد و دام را گسترد و دانه ریخت و در کمین نشست. مدّتی منتظر ماند. ( مدّتی گذشت ) تعدادی کبوتر رسیدند و رئیس آنان کبوتری بود که به او مطوّقه (طوق­دار) می­گفتند و در اطاعت و فرمانبرداری از او روزگار می­گذراندند. ( زندگی می­کردند ) همین­که دانه­ها را دیدند، ناآگاهانه پایین آمدند و همگی در دام گرفتار شدند و شکارچی خوشحال شد و جست­و­خیزکنان شروع به دویدن کرد تا کبوتران را بگیرد و کبوتران بی­تابی می­کردند و هرکدام برای رهایی خود تلاش می­نمودند.

    مطوّقه گفت: اکنون زمان ستیز و کشمکش نیست؛ باید همگی نجات و رهایی یاران را از رهایی خود مهم­تر بدانند. و الآن مصلحت (کار درست ) آن است که همه با هم همکاری کنید و تلاش نمایید که دام را از زمین بلند کنیم زیرا رهایی ما وابسته به این کار است.

    کبوتران فرمان مطوّقه را اطاعت کردند و دام را از زمین بلند کردند و راه خود را در پیش گرفتند و صیّاد شروع به تعقیب آن­ها کرد به این امید که عاقبت خسته شوند و بر زمین بیفتند. و کلاغ نیز با خود فکر کرد که به دنبال آن­ها بروم و بفهمم که سرانجامِ کار آن­ها چه خواهد شد که من نیز ممکن است که به چنین حادثه­ای گرفتار شوم و از تجربه­ها می­توان برای دفع و دور کردن حوادث ناگوار، به عنوان سلاحی استفاده کرد.

    مطوّقه وقتی که دید صیّاد به دنبال آنان است، به یاران خود گفت: این صیّاد بی­شرم در کارِ تعقیبِ ما، جدّی است و تا از چشمِ او دور نشویم ما را رها نمی­کند. چاره آن است که به سمت آبادی­ها و جاهای پردرخت برویم تا دیگر ما را نبیند و ناامید و بی­بهره بازگردد زیرا در این حوالی موشی زندگی می­کند که از دوستان من است. به او می­گویم که این بندها را ببُرد. کبوتران توصیه و نظر او را سرمشق خود قرار دادند. ( به توصیة او عمل کردند ) و تغییر مسیر دادند و صیّاد نیز برگشت.

    مطوّقه به محل سکونتِ موش رسید. به کبوتران فرمان داد که: « پایین بیایید.» فرمان او را اجرا کردند و همگی بر زمین نشستند و نام آن موش، زبرا بود، که بسیار زیرک و عاقل بود و تجربة زیادی کسب کرده بود و بد و خوبِ روزگار را تجربه کرده بود و در آن جایگاه برای فرار در روز حادثه، صد سوراخ ( دالان ) درست کرده و همة آن­ها را به هم متّصل نموده بود (هر یک به دیگری راه داشت) و بر حسب علم و دانش و مصلحت ( از آن راه­ها ) محافظت می­کرد. مطوّقه صدا زد که: « بیرون بیا ». زبرا پرسید که: « تو کیستی ». مطوّقه نام خود را گفت؛ موش او را شناخت و به سرعت بیرون آمد.

    وقتی مطوّقه را در دام بلا گرفتار دید، شروع به گریستن کرد و اشک بر روی صورتش جاری شد و گفت: ای دوست عزیز و رفیق همراه، چه کسی تو را گرفتار کرد؟ مطوّقه جواب داد که: سرنوشت آسمانی، مرا به این جای خطرناک (گرداب) کشاند. موش این حرف را شنید و به سرعت مشغول بریدن بندهایی شد که مطوّقه با آن بسته شده بود. مطوّقه گفت: « ابتدا بندهای یارانم را باز کن» موش به این حرف توجّه نکرد. ( مطوّقه ) گفت: « ای دوست، سزاوارتر است (بهتر است) که ابتدا بندهای یارانم را باز کنی» ( موش ) گفت: سخنت را تکرار می­کنی. آیا تو به نجات جان خود محتاج نیستی و برای نفس و جان خود حقّی قائل نمی­شوی؟

    گفت: نباید مرا به دلیل این کار سرزنش کرد، زیرا من ریاست این کبوتران را پذیرفته­ام و آن­ها به این دلیل، حقّی بر گردن من دارند. چون کبوتران با اطاعت و پیروی و خیرخواهی، حقوق مرا ادا کردند و به کمک و پشتیبانی آنان از دست صیّاد نجات یافتم، من نیز باید وظایف رهبری را انجام دهم و به وظیفه­ام به عنوان رهبرِ این گروه، عمل کنم. و می­ترسم که اگر ابتدا بندهای مرا بازکنی، خسته شوی و تعدادی از کبوتران در دام، باقی بمانند ولی اگر من بسته باشم، حتّی اگر بسیار خسته و ملول شده باشی، در حقّ من سستی و سهل­انگاری نمی­کنی و دلت به آن راضی نمی­شود. و همچنین در هنگام بلا و گرفتاری با هم بوده­ایم، پس شایسته است که در زمانِ آزادی و آسایش نیز با هم موافق و همراه باشیم وگرنه ملامتگران، فرصت سرزنش و بدگویی پیدا می­کنند.

    موش گفت: عادت و شیوة نیکان و بزرگان این­گونه است و با این صفت و روشِ نیک و پسندیده، دوستی و اعتماد یاران نسبت به تو بیشتر می­گردد. (تو را بیشتر دوست خواهند داشت و به وفاداری تو اطمینان بیشتری خواهند کرد) و آن­گاه با جدّیّت و علاقه، تمامِ بندهای آنان را برید و دوستانش آزاد و در امان برگشتند.



    از ماست که بر ماست

    یک روز، عقابی از روی سنگی به هوا پرواز کرد و برای پیدا کردن غذا، پر و بال خود را به حرکت درآورد

    ( عقاب ) به بال­های راست و کشیدة خود نگاه کرد و ( از روی غرور ) گفت: اکنون همة جهان در زیر بال­های من قرار دارد. (بر همة جهان احاطه و تسلّط دارم )

    وقتی که به اوج آسمان پرواز می­کنم با چشمان تیزبین خود، همه چیز حتّی ذره­های ریزِ تهِ دریا را می­بینم

    اگر پشه­ای روی خاشاک تکان بخورد، آن را آشکارا با چشمان تیزبین خود خواهم دید.

    عقاب بسیار خودستایی کرد و تکبّر ورزید و از سرنوشت نترسید. نگاه کن که روزگارِ ستمگر چه بلایی بر سر او آورد

    ناگهان از بخت بد، تیراندازی نیرومند، از کمینگاه خود تیری به سوی عقاب پرتاب کرد.

    آن تیر کشنده و مُهلک بر بال عقاب اصابت کرد و از اوج آسمان، او را به پایین انداخت.

    عقاب بر روی خاک افتاد و مانند ماهی ( که از آب بر خاک می­افتد ) شروع به غلتیدن کرد؛ سپس بال­های خود را از هر دو طرف بازنمود.

    عقاب گفت: جای تعجّب است که تیری که از جنس چوب و آهن است چگونه با این شتاب و قدرت در آسمان به پرواز درآمد؟

    عقاب به سمت تیر نگاه کرد و پرهای خود را در انتهای آن تیر دید و گفت: از دست چه کسی شکایت کنیم، زیرا هر بلایی که بر سر ما می­آید، نتیجة اعمال خود ماست ( شکست را باید در اندیشه و کردارِ خود جست و جو کنیم. )



    پاسخ خودآزمایی

    ج1 ) عنوان فصل، « فرهنگ و هنر» است؛ یعنی آداب و رسوم، دعوت به ارزش­ها و رفتارهای سازندة اجتماعی چون تعاون و پرهیز از خشونت و رفتارهای نادرست مانند تقلید کورکورانه، که این عناصر و مضامین ذکر شده ارتباط تنگاتنگی با محتوای دو متنِ درس دارد.

    محتوای درسِ « کبوتر طوقدار»: اتّحاد، هم­بستگی، تعاون، ایثار، نوع­دوستی و پیروی از رهبر و راهنما.

    محتوای درسِ « از ماست که بر ماست»: پرهیز از غرور و تکبّر، فراموش نکردن تقدیر و سرنوشت و این که نتیجة اعمال را باید در اندیشه و کردار خود جست و جو کنیم. ( شکست را باید نتیجة کار خود بدانیم )

    ج2 ) کبوتران اضطرابی می­کردند و هر یک خود را می­کوشید ( = می­کوشیدند )

    ج3 ) رهبران و بزرگان باید حقّ پیروان و مُریدان و رهروان خود را به شایستگی ادا کنند و به وظایف خود عمل نمایند.

    ج4- احتمال می­داد که موش پس از آزاد کردن او خسته شود و دیگران را از یاد ببرد، ولی با آزاد کردن دیگران از بند، مطوّقه را که از دوستان صمیمی و نزدیک او بود فراموش نمی­کرد. ( نشان­دهندة ایثار و از خودگذشتگی او نیز بود

    ارائه شده توسط : حسین ایزدی

    در وب سایت : جم نما

    ثبت دیدگاه برای این مطلب
    نظرات شما عزیزان
    هیچ نظری برای این پست ارسال نشده است
    نظرسنجی

    به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟

    مطالب پیشنهادی مشابه
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ و بازدید : 62,817نفر
    میلف چیست
    میلف چیست شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 58,614نفر
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 54,634نفر
    انواع زاویه کلاس سوم
    انواع زاویه کلاس سوم دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 54,395نفر
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 51,012نفر
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 41,808نفر
    تفاوت نماز فرادا و جماعت
    تفاوت نماز فرادا و جماعت شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,963نفر
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,249نفر
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 32,460نفر
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ و بازدید : 32,233نفر
    برچسب ها
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت ضمایر پیوسته
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت ارایه
    آرایه ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت ضمیر پیوسته
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت دهم
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت نقش دستوری ت
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت ادبیات دهم
    ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت نقش ت
    آمار جم نما
    تعداد گنجینه مطالب : 18,754 پست لایک کننده : 42,557 نفر تعداد لایک ثبت شده : 169,003 نفر مطالب محبوب بالای 10 لایک : 1,549 پست مطالب بالای هزار بازدید : 1,843 پست نظرات ثبت شده شما عزیزان : 6,281 نظر بازدید کل : 18.026M نفر

    © All Rights Reserved by:GemNamaGroup

    2019-2026