تعداد نظرات
0 دیدگاه
تعداد لایک
5 پسندیدن
تاریخ انتشار
یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹
بازدید
112 نفر
| | | |
کتاب بر باد رفته (Gone with the Wind) نوشته خانم مارگارت میچل، نویسنده آمریکایی و یکی از مشهورترین رمان های عاشقانه تاریخ ادبیات جهان است که اولین بار در سال 1936 به چاپ رسید و تا به امروز بیش از 30 میلیون نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش رسیده است.
رمان بر باد رفته از همان ابتدا با استقبال زیادی از سوی خوانندگان روبرو و طی سال های 1936 و 1937 به عنوان پر فروش ترین رمان آمریکایی شناخته شد. طی یک نظرسنجی در سال 2014 نیز مشخص شد این کتاب دومین اثر مورد علاقه خوانندگان آمریکایی بعد از کتاب مقدس می باشد.
در ادامه خلاصه این رمان زیبا به همراه توصیف شخصیت های اصلی و جملات تاثیرگذار آن را قرار داده ایم، با کوکا همراه باشید.
معرفی و نقد کتاب بر باد رفته
کتاب بر باد رفته داستان زندگی عاشقانه و پر فراز و نشیب یک دختر زیبای جنوبی به نام اسکارلت را روایت می کند که در شرایط نابسامان جامعه و جنگ های داخلی توانست روی پای خود بایستد و کسب و کار خودش را راه بیندازد. او در زندگی خصوصی اش سه بار ازدواج می کند، با چالش های عاشقانه متعدد روبرو می شود و روابط نا موفقی را تجربه می کند در حالی که تا پایان کتاب بار یک عشق شکست خورده روی قلبش سنگینی می کند.
در این کتاب تصور جامعه جنوب از جنگ به خوبی بیان شده و نمونه بارز آن اشلی و نا امیدی هایش پس از جنگ می باشد که نمی تواند با شرایط آن زمان کنار بیاید و در مقابل آن افراد فرصت طلب و امروزی همچون رت باتلر قرار دارند که از جنگ به عنوان فرصتی برای افزودن سرمایه و ثروت خود بهره برده و خود را به خوبی با شرایط متفاوت جامعه پس از جنگ سازگار می کنند.
رمان بر باد رفته تنها کتاب است که
خانم میچل در طول زندگی اش منتشر کرده است. این داستان زیبا الهام بخش آثار
متعددی بوده که از معروف ترین آن ها می توان به فیلم بر باد رفته در سال
1939 با بازی کلارک گیبل و ویوین لی اشاره کرد، این اثر توانست جایزه اسکار
بهترین فیلم را از آن خود کند.
خلاصه ای از کتاب بر باد رفته
بهار سال 1861 است و اسکارلت اوهارا دختر ناز پرورده و زیبای جنوبی در مزرعه بزرگ تارا در جورجیا زندگی می کند. او خواستگاران زیادی دارد اما عاشق اشلی ویلکز که از نجیب زادگان جنوبی می باشد است.
اسکارلت با شنیدن خبر نامزدی اشلی با دختر ساده و نحیفی به نام ملانی همیلتون به شدت شوکه می شود و روز بعد به مزرعه ویلکز می رود تا از عشقش به اشلی بگوید. اشلی در جواب عشق اسکارلت، اعتراف می کند که او نیز آرزوی ازدواج با اسکارلت را داشته اما آن ها به دو دنیای متفاوت تعلق دارند در حالی که روحیه ملانی شباهت زیادی به اشلی دارد.
ماجراجوی پر حاشیه و بی پروایی که رت باتلر نام دارد شاهد این صحنه است و به اسکارلت می گوید که مانند یک خانم رفتار نکرده است.
جنگ داخلی آغاز می شود و بعد از مدتی چارلز همیلتون (برادر ترسو و کسل کننده ملانی) از اسکارلت خواستگاری می کند. اسکارلت به امید انتقام و شکستن قلب اشلی این درخواست را قبول کرده و با چارلز ازدواج می کند.
بعد از مدتی چارلز به ارتش می پیوندد و در جنگ به دلیل ابتلا به سرخک از دنیا می رود در حالی که اسکارلت از او باردار شده است. اسکارلت که بعد از به دنیا آوردن پسرش روحیه بدی پیدا می کند و از همه چیز ناراضی است به آتلانتا سفر می کند تا در کنار ملانی و خاله اش زندگی کند.
شهر شلوغ با خلق و خوی اسکارلت سازگار است و ملاقات های او و رت باتلر آغاز می شود. رت صراحت لحن زیادی دارد و گاهی با صحبت های تمسخرآمیزش باعث رنجش اسکارلت می شود اما در عین حال او را تشویق می کند تا محدودیت های سنتی بیوه زن های جنوبی را بشکند و خود را آزاد کند.
با ادامه جنگ و فرا رسیدن قحطی و کمبود غذا، اسکارلت و ملانی نگران اشلی هستند که در نهایت در جنگ اسیر می شود.
بعد از حمله ارتش یانکی ها به آتلانتا، اسکارلت که بسیار نا امید شده تصمیم می گیرد به تارا برگردد اما به خاطر قولی که به اشلی داده کنار ملانی می ماند تا فرزندش به دنیا بیاید.
شبی که یانکی ها آتلانتا را به اشغال خود در آورده و آن را به آتش می کشند ملانی پسرش بو را به دنیا می آورد. رت به اسکارلت و ملانی کمک می کند تا از دست یانکی ها فرار کنند اما بعد از خارج شدن از آتلانتا، آن ها را رها کرده و به ارتش کنفدراسیون می پیوندد.
اسکارلت و ملانی مسیر جنگلی طولانی و خطرناک را با گاری طی کرده و خودشان را به تارا می رسانند.
اسکارلت بعد از ورود به خانه پدری اش متوجه می شود مادرش از دنیا رفته و پدرش حافظه اش را از دست داده است، ارتش یانکی ها نیز مزارع آن ها را غارت کرده اند.
اسکارلت که از این وضعیت بسیار عصبانی شده همان جا به خودش قول می دهد دیگر هرگز گرسنه نماند و به بازسازی تارا می پردازد. رابطه ملانی و اسکارلت پس از کشتن یک سارق یانکی که قصد حمله به ملانی را دارد نزدیک تر می شود.
جنگ به پایان می رسد و سربازان در بند از جمله اشلی به خانه های خود بر می گردند …
پس از مدتی خبر وحشتناک افزایش مالیات مزرعه، اسکارلت را شوکه می کند. در واقع جوناس ویلکرسون کارگر سابق تارا که حالا برای خودش اسم و رسمی به پا کرده بود می خواهد با این ترفند خانواده اسکارلت را از مزارع خود بیرون کرده و تارا را به چنگ بیاورد.
اسکارلت که از این مسئله بسیار ناراحت است به آتلانتا می رود تا شاید رت باتلر را اغوا کرده و سیصد دلار از او بگیرد اما رت که با احتکار مواد غذایی در طول جنگ ثروت زیادی برای خودش دست و پا کرده به دلیل کلاه برداری در زندان به سر می برد و نمی تواند به اسکارلت کمک کند.
در این حین اسکارلت با فرانک کندی، نامزد خواهرش که صاحب یک فروشگاه است روبرو شده و از آن جا که مصمم است تارا را نجات دهد به خواهرش خیانت و با فرانک ازدواج می کند تا مالیات تارا را بپردازد.
بعد از مدت کوتاهی رت از زندان آزاد می شود، او اسکارلت را به خاطر ازدواج با فرانک سرزنش می کند اما مقدار زیادی پول به اسکارلت قرض می دهد تا کارگاه چوب بری اش را راه اندازی کند.
اسکارلت فعالیت های تجاری خود را آغاز می کند و در این زمینه موفق می شود اما به عنوان یک خانم نجیب زاده وجهه اش نزد مردم زیر سوال می رود.
مدتی بعد پدر اسکارلت از دنیا می رود و او اشلی و ملانی را تشویق می کند به آتلانتا بروند و در تجارت چوب سرمایه گذاری کنند. در این زمان اسکارلت فرزند دومش را به دنیا می آورد.
در دوران اختلاف بین سیاه پوستان و سفید پوستان و زمانی که امنیت مردم و به خصوص زنان در معرض خطر است، اسکارلت مورد حمله یک سیاه پوست قرار می گیرد و همسرش در حین انتقام کشته می شود.
زمان کمی بعد از مرگ فرانک، رت از اسکارلت خواستگاری می کند و اسکارلت درخواستش را می پذیرد. آن ها بعد از یک ماه عسل طولانی و مجلل به آتلانتا بر می گردند. اسکارلت یک عمارت با شکوه در آن جا می سازد و با یانکی های ثروتمند معاشرت می کند.
پس از مدتی فرزند سوم اسکارلت به نام بونی به دنیا می آید، رت عاشق دخترش است و به خاطر آینده او سعی می کند زندگی خود را تغییر داده و نظر مثبت مردم را جلب کند.
ازدواج رت و اسکارلت به مرور به سردی و تلخی می گراید. از سوی دیگر عشق سوزان اسکارلت به اشلی به رابطه دوستانه ای بین آن ها تبدیل شده اما خواهر حسود اشلی شایع رابطه آن ها را پخش می کند که در کمال تعجب اسکارلت، ملانی این شایعه را نمی پذیرد و از اسکارلت دفاع می کند.
دختر زیبای اسکارلت عمر کوتاهی دارد و در یک حادثه اسب سواری از دنیا می رود، رت با مرگ دخترش ضربه بدی می خورد و تقریبا هوش و حواسش را از دست می دهد، رابطه زناشویی آن ها نیز نسبت به قبل بسیار سردتر می شود.
مدتی بعد ملانی به دلیل سقط جنین به سختی بیمار می شود. اسکارلت که از این مسئله بسیار ناراحت شده به ملاقات او می رود و قول می دهد از اشلی و بو مراقبت کند. در این زمان همچنین متوجه می شود چقدر ملانی را دوست داشته و عشق اشلی همیشه برایش نوعی توهم بوده است.
اسکارلت که سرانجام به عشق و احساسش به رت پی برده بعد از مرگ ملانی با شتاب به دیدار رت می رود تا از عشقش به او بگوید اما رت می گوید که دیگر احساسی نسبت به اسکارلت ندارد و او را ترک می کند.
اسکارلت غمگین و تنها تصمیم می گیرد به تارا و
آغوش پرستار کودکی اش مامی برگردد تا قدرت از دست رفته اش را به دست آورده و
راهی برای برگرداندن رت پیدا کند.
معرفی شخصیت های اصلی کتاب بر باد رفته
جملات زیبای کتاب
درباره نویسنده کتاب
مارگارت میچل نویسنده مشهور آمریکایی است که تنها با نوشتن رمان بر باد رفته به شهرت جهانی رسید.
میچل نیز مانند اسکارلت (قهرمان کتاب بر باد رفته) در جورجیا متولد شده و اهل جنوب می باشد. او در سن 26 سالگی شروع به نوشتن کتاب بر باد رفته کرد و ده سال بعد آن را به چاپ رساند.
مارگارت میچل در سن 48 سالگی و طی یک سانحه رانندگی از دنیا رفت.
کتاب بر باد رفته توسط مترجم هایی همچون الهام رحمانی و پرتو اشراق به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
ارائه شده توسط : حسین ایزدی
در وب سایت : جم نما
به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟