جم نما
    • 🏠 صفحه اصلی
    • 🎭 سرگرمی ها
    • 🎧 موسیقی ها
    • 🔬 مقاله و تحقیق
    • 📰 عناوین اخبار
    • ✍️ انتقاد و پیشنهاد
    1. 🏠صفحه اصلی
    2. 🎭 سرگرمی
    3. رمان عشق رویایی

    رمان عشق رویایی

    رمان عشق رویایی
    امتیاز دهید ★★★★★ رتبه 5 از 5

    تعداد نظرات

    0 دیدگاه

    تعداد لایک

    5 پسندیدن

    تاریخ انتشار

    سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰

    بازدید

    116 نفر

    بسم الله الرحمن الرحیم


    **پارت_اول**

    نگاهم را به مرد می‌اندازم، مگر چنین چیزی می‌شود؟!
    سعی می‌کنم به اعصابم مسلط باشم و به آرامی می‌گویم: آقای محترم، بهتره که حواستون به حرف زدنتون باشه!
    من هیچ‌وقت ایران رو ترک نمی‌کنم!
    وقتی می‌تونم تو کشور خودم پیشرفت کنم، چرا باید برای همیشه ترکش کنم؟
    اگر نمی‌تونید پیشنهاد همکاریم رو قبول کنید، لطفا برای من تایین تکلیف نکنید!
    از روی مبل بلند می‌شوم و به قصد ترک دفترش قدم برمی‌دارم، نرسیده به در خروجی با لحنی نه چندان دوستانه می‌گوید: اما با این کاری که قصد انجامش‌و داری، مجبوری از ایران بری!..
    بدون توجه به حرفش از آنجا بیرون می‌زنم و بار دیگر بخاطر قانونِ مزخرف ایران لعنت می‌فرستم.
    تاکسی می‌گیرم و آدرس خانه را به او می‌دهم که موبایلم زنگ می‌خورد.
    - بله؟
    صدای شنگول و سرحال ملینا باعث می‌شود که لبخند بزنم: سلام خانوم خانوما، از لحن صدات معلومه که بازم نشد نه؟!
    داغ دلم تازه می‌شود و برای او هم تعریف می‌کنم: ملینا، نمی‌دونی چقدر اعصابم خورده، مردِ خجالتم نمی‌کشه، به من پیشنهادِ خاک برسری می‌ده، اگه دستم بود همونجا قبرش رو می‌کندم!
    بازهم بالحن شادش سعی در عوض کردن حالم دارد: اولا که آروم باش، دوما این نشد یکی دیگه!
    - ملینا بخدا خسته شدم، نمی‌دونی این چندمین باریه که جواب رد می‌شونم! تازه این یکی بهم گفت باید از ایران بری.
    کم کم دارم ناامید میشم!
    چهره‌ی اخم آلودش از پشت تلفن هم قابل لمس است: با آخرت باشه که همچین حرفی می‌زنیا!
    من و تو تا تهش و باید بریم، حتما باید حدف‌مون رو عملی کنیم!
    دیگه نبینم نا امید بازی دربیاری!
    حالا هم عین بچه آدمیزاد برو خونه و منتظر عشقت باش!
    می‌خندم: از دست تو!

    * * *

    داخل حیاط کوچک‌مان می‌شوم و مثل هر دفعه، عطر گل های شمعدانی و زنبق را به ریه هایم هدیه می‌کنم.
    پدر با دیدن من لبخندی می‌زند: خسته نباشی دختربابا
    به سمتش می‌روم و گونه‌ی چروکیده اش را می‌بوسم: سلامت باشی عزیزدلم!
    - چی‌شد دخترم بازم نشد؟
    از یاد آوری پیشنهاد مرد خجالت زده می‌شوم و می‌گویم: نه، اما اگه خدا بخواد جور می‌شه.
    لبخند گرمی می‌زند: إن شاء الله
    - پدر و دختر خوب گرم گرفتیدا!
    نگاهم به مادر کشیده می‌شود، سینی چایی را کنار آلاچیق می‌گذارد و روی آن می‌نشیند: بیاین بشینین براتون چایی تازه دم آوردم.

    **پارت_دوم**

    - ملینا من نمی‌تونم! چقدر دیگه باید از این و اون بشنوم که نمی‌تونم به هدفم برسم!
    به سمتم می‌آید و کنارم می‌نشیند: خب دختر خوب، تنها کاری که باید بکنی اینه که به پیشنهاد اون مرد فکر کنی!
    ناخواسته اخم روی صورتم می‌نشیند: به هیچ وجه! توکه می‌دونی من چقدر وابسته پدر و مادرمم، نمی‌تونم زندگی بدون اونها رو حتی برای چند ثانیه تحمل کنم چه برسه به ترک کردنشون برای مدت نامعلومی!
    ملینا نگاهی به صورت اخم آلود می‌کند و متفکرانه سعی در گفتن چیزی دارد، اما با آمدن صدای زنگ موبایلم، نگاه هردومان به سمت تلفنم کشیده می‌شود.
    آن را از روی میز برمی‌دارم، با دیدن تصویر برادرم، لبخندی می‌زنم و ویدیو کال را جواب می‌دهم: سلام داداش
    او نیز متقابلا لبخندی می‌زند و می‌گوید: سلام بر جادوگران شهر اوز!
    ملینا اخمی می‌کند و می‌گوید: آقا امیر دستت درد نکنه، حالا ما شدیم جادوگر؟
    امیر لبخند شیرینی می‌زند و با لحن دلجویانه‌ای می‌گوید: شوخی هم سرت نمی‌شه خانوم؟!
    هر سه می‌خندیم. امیر رو به من می‌گوید: چه خبرا؟ خوبی؟
    - سعی می‌کنم خوب باشم!
    تای ابرویش را بالا می‌اندازد: ای بابا، چی‌شده باز که کشتی هات غرق شدن!
    نمی‌خواهم چیزی در مورد مسائل چند روز پیش بگویم، اما ملینای دهن لق زود تر از من دهان باز می‌کند: راستش آقا امیر از خدا پنهون نیست، از شما چه پنهون، من و این خانوم خانوما، درد به در دنبال جور کردن جایی واسه خوانندگی هستیم، اما کسی پیشنهاد همکاری مون‌و قبول نمی‌کنه.

    بعد از تمام شدن صحبت های ملینا، اخم غلیظی می‌کنم.‌ او خیلی خوب می‌داند که دوست ندارم برادرم از این موضوعات باخبر شود. اما بازهم کار خودش را می‌کند.

    روبه امیر که حسابی به فکر فرو رفته می‌گویم: این ملیناهم که عادت داره همه چیزو گنده کنه!
    داداش، مسئله خاصی نیست، خودمون حلش می‌کنیم!
    با لحن جدی رو به من می‌گوید: عزیزم، اولا که تو باید من‌و از همه ماجراهایی که براتون پیش میاد باخبر ‌کنی، دوما مشکل من و تو نداره!..
    من برادر بزرگترِ شما دوتام، پس وظیفه‌مه که مشکلات‌تون رو مشکل خودم بدونم!
    خیلی خوب می‌دونم که خوانندگی تو ایران اونم برای یک زن، خیلی مشکل و دردسر سازِ!
    اگر واقعا قصدتون جدی هست، باید بیاید پیشِ خودم!

    با پیشنهاد ناگهانی او، تعجب می‌کنیم.
    - اما..
    کلامم را قطع می‌کند: دیگه اگر و اما و چرا نداره، من نمی‌تونم ببینم که شما برای خوندن آواز حرف های نامربوط مردای غریبه رو تحمل کنید.
    یا میاید پیشِ من و اینجا به هدف‌تون می‌رسید، یا اینکه باید قید این کارو برای همیشه بزنید!
    اگر گیرِ پلیس بیفتید، هیچ‌وقت راحت‌تون نمی‌ذارن!


    ارائه شده توسط : فاطمه حیدرنیا

    در وب سایت : جم نما

    ثبت دیدگاه برای این مطلب
    نظرات شما عزیزان
    هیچ نظری برای این پست ارسال نشده است
    نظرسنجی

    به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟

    مطالب پیشنهادی مشابه
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ و بازدید : 62,841نفر
    میلف چیست
    میلف چیست شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 58,644نفر
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 54,651نفر
    انواع زاویه کلاس سوم
    انواع زاویه کلاس سوم دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 54,423نفر
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 51,027نفر
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 41,845نفر
    تفاوت نماز فرادا و جماعت
    تفاوت نماز فرادا و جماعت شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,989نفر
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,268نفر
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 32,471نفر
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ و بازدید : 32,263نفر
    برچسب ها
    رمان
    رمانعاشقانه
    متن
    متنعاشقانه
    دلبر
    عشق
    عشقولانه
    رمانآنلاین
    رمانطنز
    مطلب
    آمار جم نما
    تعداد گنجینه مطالب : 18,754 پست لایک کننده : 42,568 نفر تعداد لایک ثبت شده : 169,045 نفر مطالب محبوب بالای 10 لایک : 1,549 پست مطالب بالای هزار بازدید : 1,845 پست نظرات ثبت شده شما عزیزان : 6,281 نظر بازدید کل : 18.062M نفر

    © All Rights Reserved by:GemNamaGroup

    2019-2026