جم نما
    • 🏠 صفحه اصلی
    • 🎭 سرگرمی ها
    • 🎧 موسیقی ها
    • 🔬 مقاله و تحقیق
    • 📰 عناوین اخبار
    • ✍️ انتقاد و پیشنهاد
    1. 🏠صفحه اصلی
    2. 🎭 سرگرمی
    3. شعر عاشقانه کوتاه مولانا

    شعر عاشقانه کوتاه مولانا

    شعر عاشقانه کوتاه مولانا
    امتیاز دهید ★★★★★ رتبه 5 از 5

    تعداد نظرات

    0 دیدگاه

    تعداد لایک

    5 پسندیدن

    تاریخ انتشار

    شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۰

    بازدید

    266 نفر

    گلچین شعرهای مولوی در مورد عشق

    شعر عاشقانه کوتاه مولانازیباترین اشعار، غزل ها و رباعایات مولانا درباره عشق

    مجموعه کامل از بهترین اشعار، غزلیات، رباعی ها و دوبیتی های کوتاه و عاشقانه مولانا در مورد عشق و عاشقی و معشوق

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر عاشقانه مولانا

    در هوایت بی قرارم روز و شب
    سر ز پایت بر ندارم روز و شب

    ******

    یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد
    صد جان به فدای عاشقی باد ای جان

    ******

    اشعار مولانا درباره عشق

    یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
    شاگرد که بودی که چنین استادی

    خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
    ای دنیا را ز تو هزار آزادی

    ******

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر عاشقانه مولانا

    بی عشق نشاط و طرب افزون نشود
    بی عشق وجود خوب و موزون نشود

    صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
    بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

    ******

    حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
    و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

    هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
    و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

    ******

    من از عالم تو را تنها گزیدم
    روا داری که من غمگین نشینم؟!

    ******

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر عاشقانه مولانا

    اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی

    اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
    دل من داند و من دانم و دل داند و من

    خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
    تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

    ******

    غزل عاشقانه از دیوان شمس تبریزی

    چون نمایی آن رخ گلرنگ را
    از طرب در چرخ آری سنگ را

    بار دیگر سر برون کن از حجاب
    از برای عاشقان دنگ را

    تا که دانش گم کند مر راه را
    تا که عاقل بشکند فرهنگ را

    تا که آب از عکس تو گوهر شود
    تا که آتش واهلد مر جنگ را

    من نخواهم ماه را با حسن تو
    وان دو سه قندیلک آونگ را

    من نگویم آینه با روی تو
    آسمان کهنه پرزنگ را

    دردمیدی و آفریدی باز تو
    شکل دیگر این جهان تنگ را

    در هوای چشم چون مریخ او
    ساز ده ای زهره باز آن چنگ را

    شعر عاشقانه کوتاه مولانااشعار عاشقانه مولانا

    ******
    دوبیتی کوتاه عاشقانه از مولانا

    از آتش عشق در جهان گرمی ها
    وز شیر جفاش در وفا نرمی ها

    زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ ست
    بی شرم بود مرد چه بی شرمی ها

    ******

    رباعیات عاشقانه مولانا

    جز عشق نبود هیچ دم ساز مرا
    نی اول و نی آخهر و آغاز مرا

    جان میدهد از درونه آواز مرا
    کی کاهل راه عشق درباز مرا

    ******

    شعر عاشقانه کوتاه مولانااشعار مولانا در مورد عشق

    من پیر فنا بدم جوانم کردی
    من مرده بدم ز زندگانم کردی

    می ترسیدم که گم شوم در ره تو
    اکنون نشوم گم که نشانم کردی

    ******

    اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی

    اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
    آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

    دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
    جز غم که هزار آفرین بر غم باد

    شعر عاشقانه کوتاه مولانااشعار عاشقانه مولوی

    ******

    گلچین بهترین اشعار مولانا

    اگر عالم همه پرخار باشد
    دل عاشق همه گلزار باشد

    وگر بی‌کار گردد چرخ گردون
    جهان عاشقان بر کار باشد

    همه غمگین شوند و جان عاشق
    لطیف و خرم و عیار باشد

    به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
    که او را صد هزار انوار باشد

    وگر تنهاست عاشق نیست تنها
    که با معشوق پنهان یار باشد

    شراب عاشقان از سینه جوشد
    حریف عشق در اسرار باشد

    به صد وعده نباشد عشق خرسند
    که مکر دلبران بسیار باشد

    وگر بیمار بینی عاشقی را
    نه شاهد بر سر بیمار باشد

    سوار عشق شو وز ره میندیش
    که اسب عشق بس رهوار باشد

    به یک حمله تو را منزل رساند
    اگر چه راه ناهموار باشد

    علف خواری نداند جان عاشق
    که جان عاشقان خمار باشد

    ز شمس الدین تبریزی بیابی
    دلی کو مست و بس هشیار باشد

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر عاشقانه مولانا در مورد دلتنگی و تنهایی

    ******

    گر کسی گوید که بهر عشق بحر دل چرا شوریده و شیدا شود؟
    تو جوابش ده که: اندر شوق بحر قطره بی آرام و ناپروا شود

    ******

    از دل تو در دل من نکته‌ هاست
    آه چه ره است از دل تو تا دلم
    گر نکنی بر دل من رحمتی
    وای دلم وای دلم وا دلم

    ******

    ای که می پرسی نشان عشق چیست
    عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

    عشق یعنی مشکلی آسان کنی
    دردی از در مانده ای درمان کنی

    در میان این همه غوغا و شر
    عشق یعنی کاهش رنج بشر

    عشق یعنی گل به جای خار باش
    پل به جای این همه دیوار باش

    عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
    واگذاری آب را، بر تشنه تر

    عشق یعنی دشت گل کاری شده
    در کویری چشمه ای جاری شده

    عشق یعنی ترش را شیرین کنی
    عشق یعنی نیش را نوشین کنی

    هر کجا عشق آید و ساکن شود
    هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود

    ******

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر کوتاه عاشقانه از مولانا

    با جمله ما خوشیم
    ولی با تو خوش‌ تریم

    ******

    اشعار عاشقانه مولانا

    من عاشقی از کمال تو آموزم
    بیت و غزل از جمال تو آموزم

    در پرده دل خیال تو رقص کند
    من رقص خوش از خیال تو آموزم

    ******

    معشوقه چو آفتاب تابان گردد
    عاشق به مثال ذره گردان گردد

    چون باد بهار عشق جنبان گردد
    هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

    ******

    شد ز غمت خانه سودا دلم
    در طلبت رفت به هر جا دلم

    در طلب زهره رخ ماه رو
    می نگرد جانب بالا دلم

    ******

    آن وقت که بحر کل شود ذات مرا
    روشن گردد جمال ذرات مرا

    زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق
    یک وقت شود جمله اوقات مرا

    ******

    شعر عاشقانه کوتاه مولانااشعار عاشقانه مولانا

    ز اول که حدیث عاشقی بشنودم
    جان و دل و دیده در رهش فرسودم

    گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند
    خود هر دو یکی بود من احول بودم

    ******

    خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
    به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو

    داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
    آن زمانی که درآییم به بستان من و تو

    اختران فلک آیند به نظاره ما
    مه خود را بنماییم بدیشان من و تو

    من و تو، بی من‌و‌تو، جمع شویم از سر ذوق
    خوش و فارغ، ز خرافات پریشان، من و تو

    طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
    در مقامی که بخندیم بدان سان، من و تو

    این عجب تر که من و تو به یکی کنج این جا
    هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو!

    به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
    در بهشت ابدی و شکرستان من و تو

    ******

    شعر عاشقانه کوتاه مولانااشعار عاشقانه و کوتاه مولانا

    آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
    ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من

    ******

    درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
    گنجست غم عشق ولی پنهانیست

    ویران کردم بدست خود خانه دل
    چون دانستم که گنج در ویرانیست

    ******

    شعر مولانا در مورد دل شکستن

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر مولانا در مورد دل شکستن

    قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
    قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

    ******

    بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی‌شود
    داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

    دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
    گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی‌شود

    ******

    همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
    همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

    ******

    اشعار عاشقانه شاد مولانا

    شعر عاشقانه کوتاه مولانااشعار عاشقانه شاد مولانا

    به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی

    ******

    اندر سر ما همت کاری دگر است
    معشوقه خوب ما نگاری دگر است

    والله که به عشق نیز قانع نشویم
    ما را پس از این خزان بهاری دگر است

    ******

    جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
    نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

    ******

    عاشقانه ترین غزل مولانا

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناغزل عاشقانه زیبا از مولانا

    آنکه به دل اسیرمش
    در دل و جان پذیرمش
    گر چه گذشت عمر من
    باز ز سر بگیرمش

    ******

    عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
    از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد

    از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
    تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد

    ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی
    ای زاهد فردایی فردات مبارک باد

    کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
    حلوا شده کلی حلوات مبارک باد

    در خانقه سینه غوغاست فقیران را
    ای سینه بی‌کینه غوغات مبارک باد

    این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد
    دریاش همی‌گوید دریات مبارک باد

    ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
    ای طالب بالایی بالات مبارک باد

    ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
    پرهات بروییده پرهات مبارک باد

    خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
    کالای عجب بردی کالات مبارک باد

    ******

    اشعار عاشقانه مولانا جلال الدین رومی

    شعر عاشقانه کوتاه مولانازیباترین غزل های عاشقانه مولانا

    دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
    باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
    خواب شبم ربوده‌ای مونس من تو بوده‌ای
    درد توام نموده‌ای غیر تو نیست سود من
    جان من و جهان من زهره آسمان من
    آتش تو نشان من در دل همچو عود من
    جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
    هیچ نبود در میان گفت من و شنود من

    ******

    ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
    دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

    گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما
    ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم

    چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
    پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم

    آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق
    میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم

    او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
    ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم

    این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست
    جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم

    آفتاب رحمتش در خاک ما درتافته‌ست
    ذره‌ های خاک خود را پیش او رقصان کنیم

    ذره‌ های تیره را در نور او روشن کنیم
    چشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم

    چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست
    در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم

    گر عجب‌های جهان حیران شود در ما رواست
    کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم

    نیمه‌ ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند
    یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم

    ******

    من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
    پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

    سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
    ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو

    دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
    آمدم، نعره مزن، جامه مدر هیچ مگو

    گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
    گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

    من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
    سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

    قمری، جان صفتی در ره دل پیدا شد
    در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

    گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد
    که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

    گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
    گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو

    گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
    گفت می باش چنین، زیر و زبر هیچ مگو

    ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
    خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو

    گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
    گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

    ******

    شعر عاشقانه مولانا درباره دلتنگی و تنهایی

    شعر عاشقانه کوتاه مولاناشعر عاشقانه مولانا درباره دلتنگی و تنهایی

    در هوایت بی قرارم روز و شب
    سر ز پایت بر ندارم روز و شب

    روز و شب را همچو خود مجنون کنم
    روز و شب را کی گذارم روز و شب

    جان و دل می خواستی از عاشقان
    جان و دل را می سپارم روز و شب

    تا نیابم آنچه در مغز من است
    یک زمانی سر نخارم روز و شب

    تا که عشقت مطربی آغاز کرد
    گاه چنگم، گاه تارم روز و شب

    ای مهار عاشقان در دست تو
    در میان این قطارم روز و شب

    زآن شبی که وعده دادی روز وصل
    روز و شب را می شمارم روز و شب

    بس که کشت مهر جانم تشنه است
    ز ابر دیده اشک بارم روز و شب

    ******

    مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
    دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

    ******

    یک نفس بی یار نتوانم نشست
    بی رخ دلدار نتوانم نشست

    از سر می می نخواهم خاستن
    یک زمان هشیار نتوانم نشست

    نور چشمم اوست من بی نور چشم
    روی با دیوار نتوانم نشست

    دیده را خواهم به نورش بر فروخت

    یک نفس بی یار نتوانم نشست
    من که از اطوار بیرون جسته ام

    با چنین اطوار نتوانم نشست
    من که دایم بلبل جان بوده ام

    بی گل و گلزار نتوانم نشست
    کار من پیوسته چون بی کار تست

    بیش ازین بی کار نتوانم نشست

    هر نفس خواهی تجلای دگر
    زان که بی انوار نتوانم نشست

    زان که یک دم در جهان جسم و جان
    بی غم آن یار نتوانم نشست

    شمس را هر لحظه می گوید بلند
    بی اولی الا بصار نتوانم نشست

    من هوای یار دارم بیش ازین
    در غم اغیار نتوانم نشست

    ******

    اشعار عاشقانه از مثنوی مولوی

    در نگنجد عشق در گفت و شنی
    عشق دریایی ست قعرش ناپدید

    قطره‌های بحر را نتوان شمرد
    هفت دریا پیش آن بحرست خرد

    ******

    اشعار عارفانه عاشقانه مولانا

    چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
    دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون


    ارائه شده توسط : حسین ایزدی

    در وب سایت : جم نما

    ثبت دیدگاه برای این مطلب
    نظرات شما عزیزان
    هیچ نظری برای این پست ارسال نشده است
    نظرسنجی

    به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟

    مطالب پیشنهادی مشابه
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ و بازدید : 62,669نفر
    میلف چیست
    میلف چیست شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 58,403نفر
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 54,528نفر
    انواع زاویه کلاس سوم
    انواع زاویه کلاس سوم دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 54,294نفر
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 50,943نفر
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 41,688نفر
    تفاوت نماز فرادا و جماعت
    تفاوت نماز فرادا و جماعت شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,878نفر
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,206نفر
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 32,370نفر
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ و بازدید : 32,102نفر
    برچسب ها
    شعر عاشقانه کوتاه
    آمار جم نما
    تعداد گنجینه مطالب : 18,754 پست لایک کننده : 42,526 نفر تعداد لایک ثبت شده : 168,878 نفر مطالب محبوب بالای 10 لایک : 1,545 پست مطالب بالای هزار بازدید : 1,827 پست نظرات ثبت شده شما عزیزان : 6,271 نظر بازدید کل : 17.801M نفر

    © All Rights Reserved by:GemNamaGroup

    2019-2026