برخي مفاهيم، با تكرار، اهميت و بديع بودن خود را از دست مي دهند و اثرگذاري آنها بر انسان كم مي شود، در حالي كه اين تأكيدها و تكرارها بايد در عمق نگرش فرد تأثير اساسي بگذارد. مفاهيمي چون «كار، جوهر آدمي است»؛ «كار، سرمايه انسان است»؛ «بي كاري، بيماري است»؛ «بهترين عبادت، كار است»؛ «هيچ كاري نشدني نيست»؛ «زندگي بدون كار، مردن پيش از مرگ است» و مواردي مانند آن مي تواند زمينه تحول و كوشش آدمي را فراهم آورد، ولي چرا اين توصيه هاي ارزشمند، از گوش جان عبور نمي كند و به رفتار تبديل نمي شود؟ در اين نوشتار در پي علت يابي براي اين رفتار اجتماعي نيستيم و به اين جمله آندره ژيد اشاره مي كنيم كه مي گويد: «همه چيزها گفته شده اند، ولي چون گوش شنوايي نبوده، پيوسته بايد از نو گفت.» بنابراين، بايد بيان و تكرار پيامدهاي همت و پرداختن به كار را جزو تكرارهاي بي ملال به شمار آورد. اُدبا همت بلند را ترازوي اعتبار آدمي نزد داوراني چون خُدا و خَلق دانسته اند:
همت بلند دار كه نزد خدا و خَلق
باشـد به قـدر هـمت تو اعتبار تو
ابن يمين همت، نشانه سربلندي و وجود عزت نفس در آدمي و تكيه گاه اصلي او پس از خداوند است و او را از غير بي نياز مي كند.
هميشه هـم سفر همت بلند خـوديم
نداده ايم به دست كسي عنان هرگز
صائب تبريزي همچنين، كليد و رمز پيروزي از ديدگاه اهل ادب، به كار بستن همت مضاعف است:
دوشينه كـه دسـت داد فيض صحبت
با اهل دلـي به عـقل صاحب دولـت
گفتم كه كليد رمز پيروزي چـيست؟
در هر هـدفي، گفت كه همت، همت
ديجور همداني در كلامي زيبا نيز آمده است: «هر مرادي را به همت مي توان تسخير كرد.» همت؛ يعني حركت و كوشش و روندگي. نيما در اين باره آورده است: «من به آن عاشقم كه رونده است.» سخت كوشي، درسي است كه پايداري و نهراسيدن از موانع را به ما مي آموزد. آدمي با كوشش مدام، ديده بيدار و انديشه والا، روزبه روز به هدف نزديك تر مي شود.
اهـل هـمـت را ز نـاهـمـواري گـردون چه باك
سير انجُم را چه غم، كاندر زمين چون و چراست
ميرعلي شيرنوايي فرد باهمت، به رسيدن يا نرسيدن به هدف نمي انديشد، بلكه اساس براي وي همان تلاش و پوييدن است كه به هدفي والا تبديل شده است و پيشرفت كار در آن متجلي مي شود.
عـقـل و همت را ندانستم كدامين برتر است
آن قَدَر دانم كه همت هرچه كرد، از پيش بُرد
ابن يمين انسان باهمت دريافته كه رفتار درست، از خود بريدن، به راه افتادن، رفتن و رسيدن به ساحل را بهانه پنداشتن است:
مـوجـيم و وصل ما از خود بُريدن است
ساحل، بهانه اي است؛ رفتن، رسيدن است
قيصرامين پور يكي از اُدبا نيز در اين زمينه گفته است: «بي آنكه به راه بينديشيم، تنها رفتن را هويت خويش بدانيم.»1 اين همان رفتن بدون خستگي است كه طولاني بودن راه و آبله بستن پا، مانع آن به شمار نمي آيد.
آن كه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پــاي پــُرآبله باديه پيماي من است
فروغي يزدي بَدا به حال آنان كه زندگي را به جاي طلب و تلاش، در خور و خواب خلاصه كرده اند؛ زيرا: زندگي خوردن و خـوابيدن نـيست زندگي جنبش و جـاري شدن است زندگي كوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به آنجا كه خدا مي داند تعبيرهايي چون همت والا، همت بلند و همت عالي، آيينه دار انسان كوشاست، چنان كه آمده است:
همت بلند دار كه مردان روزگار
از همت بلند به جايي رسيده اند
سعدي و نيز:
مـرد ز هـمت ز مَلك بگذرد
هـمت عالي ز فلك بگذرد
خواجوي كرماني اين ابيات و اشعار تأكيدي درباره همت در ادبيات فارسي، نشان فرهنگي و فكري تمدني ماندگار در معبر هزارتوي تاريخ است؛ نشاني كه فراز و نشيب هايش به اندازه عظمت خود آن تمدن اهميت دارد. با جست وجوي واژه هاي هم معنا با همت و كار مانند كوشش، ثبات، سخت كوشي، عزم، اراده و مانند آن در ادبيات فارسي، به ابيات دل نشين و مؤثر در ايجاد انگيزه حركت و به پاخاستن برمي خوريم:
خداي پرِّ شما را ز جهد ساخته است
چو زنده ايد، بكوشيد و جهد بنماييد
مولانا يـا:
رمز موفقيت در زندگي دو چيز است:
در كـار استقامـت، در عزم پافشاري
قاسم رسا همت، نيرويي لايزالي است كه به انسان قابليت هايي مي بخشد؛ زيرا توان انسان بااراده و باهمت، از شير شَرزَه و شمشير آبدار افزون تر است:
همت هزار بار از آن سخت تر زند
از شـير شَـرزَه و شـمـشير آبـدار
سعدي و نيز آمده است:
معني توفيق غير از همت مردانه چيست؟
آب جيحون بگذراند هر كه مي داند شنا
صائب تبريزي همت حقيقي، انسان را از دنياي خيال مي رهاند و او را با حقيقت هاي زندگي و دنياي ناپايدار آشنا مي سازد و اين سرمايه، ره توشه اي براي سعادت حقيقي است:
تـا چـند در خـيال هـماي سعادتيد
همت كنيد و طاير خود را هما كنيد
امير برزگر
دارد بـهـار مي گـذرد بـــا شتاب عـمـر
هـمت كـنيد كـه فرصت پلكي درنگ نيست
محمد سلماني اين ابيات چنان پرمحتوا و غني است كه از مضمون آنها ارزش هاي عامي را براي تبليغ و ترويج مي توان برگزيد و آنها را به شعارهاي محوري تبديل كرد. ابيات بسياري نيز انسان را به اهميت دارايي ها و سرمايه هاي فكري و جسمي و نقش آن در كار و همت متوجه ساخته است: در فروبسته ترين دشواري در گران بارترين نوميدي بارها بر سرخود بانگ زدم هيچت ار نيست، مخور خون جگر دست كه هست بيستون را ياد آر دست هايت را بسْپار به كار كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار و چه نيروي شگفت انگيزي است دست هايي كه به هم پيوسته است. فريدون مشيري رسيدن ها در سايه دويدن هاست و پشتوانه دويدن ها داشتن همت و عزم است كه پيمودن تمام راه هاي طولاني را ممكن مي سازد:
گرچه تا سـرمنزل مقصود، ما را راه هـاسـت
مـي شود با لطف حق قطع مراحل غم مخور
هـمت و عزم و ثبات و وحدت ملـي، «رسا»!
مـي رساند بار ملت را به منزل، غـم مخـور
اين همت، عالي و والا است و همان همتي است كه الگوي كار و تلاش؛ حضرت علي عليه السلام در توصيف آن مي فرمايد: «اَلشَّرَفُ بالهِمَمِ العٰاليَّة؛ بزرگواري به همت هاي بلند است.»2 و خود، مصداق عيني آن است: «رو چو علي همت عالي بيار». بزرگمهر حكيم گفته است: «بايد لب فروبست و بازو گشود و كار كرد و دم نزد و يقين كرد كه كليد طلايي كاميابي در كار و كوشش است.» استاد شهريار نيز درباره همت والاي ايرانيان و رسيدن آنها به مدارج بالاي علمي سروده:
سال ها مشعل ما پيشرو دنيا بود
چشم دنيا همه روشن به چراغ ما بود
دُرج دارو همه با حكم حكيم رازي
برج حكمت همه با بوعلي سينا بود
قرن ها مكتب قانون و شفاي سينا
با حكيمان جهان مشق خطي خوانا بود
عطر عرفان همه با نسخه شعر عطار
اوج فكرت همه در مثنوي ملا بود
داستان هاي حماسي به سـرود و بسزا
خاص فردوسي و آن همت بي همتا بود
كلك سحار نظامـي به نگارين تذهيب
كلك مشاطه طبعي كه عروس آرا بود
پند سعدي كلمات ملك العرش علا
غزل خواجه، سرود ملأ اعلا بـود
شاه شطرنج فتوحات همانا نادر
كز سلحشوري و لشكرشكني غوغا بود
عاشقي پيشه كن اي دل كه به دستان گويند
وامقي بود كه دل باخته عذرا بـود
گر سخن از صفت و قهر و غرور ملي است
كاوه ماست كه بر قاف قرون، عنقا بود
تاج تاريخ جهان كوروش اهْخامنشي است
كز قماش و منشي و محتشم و والا بود
عدل كسرا چه همايي است همايون سايه
كه نه بر صحنه تاريخ چنين سيما بـود
آنچه شاه ولـي و صوفي صافي مشرف
به صفاي تو كه دُردانه اين دريا بود
شمع در پرده فانوس به پروا سوزد
ناز پروانه كه بي پرده و بي پروا بود
هر گلي كز چمن باغ جنان آبي خورد
ناز پرورده اين خاك عبيرآسا بود
خاتم گمشده را باز بجوي اي ايران
كه بدان حلقه جهان زير نگين ما بود
شهريار! از تو نواي ني و ناقوس خوش است
اين غزل را نَسَبْ از كوسِ بلند آوا بود
ارائه شده توسط : حسین ایزدی
در وب سایت : جم نما
ثبت دیدگاه برای این مطلب
نظرات شما عزیزان
علی محمد غلامی
00
با سلام و آرزوی سلامتی ، بسیار عالی ، آموزنده و انرژی بخش