جم نما
    • 🏠 صفحه اصلی
    • 🎭 سرگرمی ها
    • 🎧 موسیقی ها
    • 🔬 مقاله و تحقیق
    • 📰 عناوین اخبار
    • ✍️ انتقاد و پیشنهاد
    1. 🏠صفحه اصلی
    2. 🎭 سرگرمی
    3. گذشته های پربار حال سرگردان اینده نگران

    گذشته های پربار حال سرگردان اینده نگران

    گذشته های پربار حال سرگردان اینده نگران
    امتیاز دهید ★★★★★ رتبه 5 از 5

    تعداد نظرات

    0 دیدگاه

    تعداد لایک

    5 پسندیدن

    تاریخ انتشار

    پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱

    بازدید

    116 نفر

    سلام و درود به پرشین جم های عزیز کاربران خوبم داستان های زیبا درباره گذشته های پربار حال سرگردان اینده نگران
    برای شما خوبان اماده کرده ایم امیدوارم لذت ببرید

    ********** پارت اول *****

    چیزی که مشخص است این است که انسان در حال تغییر است این موضوع بارها بارها اتفاق افتاده است.

    کسانی بودن که از گذشته خود درس گرفتن و حالا از گذشته خود استفاده میکنند و کسانی بودن که گذشته بدی داشتن و نگران اینده هستند.

    کسانی بودن ک ادم های موفق بودن و در بالاترین درجه ها بودن ولی با کوچکترین لغزش به پایین رسیدن

    دلیل این لغزش میتواند غرور در کاروزندگی . خودخواهی بیش از حد. و یا ترس باشد البته خیلی چیزها میتواند موجب این موضوع بشود که من به مهمترین ان ها اشاره کردم..

    روزی روزگاری : در یک دهکده دو نفر فقیر بودن که مشغول کار بودن اولیه 5 تا گوسفند و دومی 7 گوسفند

    اولیه که 5 گوسفند داشت صبح زود گوسفند های خود را برای چراندن به بیرون از دهکده میبرد ولی دیگری تو ظهر برای چراندن گوسفند ها را میبرد. تا اینکه به اولی ارث بزرگی میرسد و تعداد گوسفند های او از 5 تا به 50 تا میرسد

    اسم اولی محمد بود و اسم دومی رضا

    محمد که خیلی خوشحال بود که این ارث به او رسیده است از پدربزرگش هر روز صبح گوسفندهای خود را خندان به چراگاه برای چراندن گوسفند ها میبرد تا اینکه گوسفندهای محمد به 100 تا میرسد.

    روزی رضا پدرش مریض میشود و تصمیم میگیرد 7 گوسفند خود که الان 10 تا شده است را بفروشد به محمد

    رضا نزد محمد می اید و از او میپرسد محمد تو که 100 گوسفند داری و هر روز هم تاجر ها برای خرید گوسفند های تو می ایند بیا این 10 گوسفند منو به اون تاجر ها بده و پولشو بهم بده تا من بتوانم پدرم را به شهر ببرم و خرج دوا و دکتر کنم.

    محمد با غرور تمام گفت گوسفندهای تو همگی پیر و فرسوده شده اند من ان ها را مفت هم که بدهی ازت ور نمیدارم

    اینجا بود که دل رضا شکست و ناراحت و گریان به خانه برگشت در ان هنگام تاجری با شترهاش از ان منطقه میگذشتن تا اینکه

    اون تاجر مهربان 10 گوسفند رضا را با قیمت خوب از رضا خرید.

    بنابراین رضا به شهر رفت که پدرش را دوا و دکتر کند

    در شهر رضا وقتی به دکتر میرود و نوبت میگیرد و منتظر تا نوبتش شود پیرمردی نزد او می اید

    و از او میپرسد پسرم اسمت چیست شغلت چیست ایا زن و بچه داری و کلا چیکار میکنی

    اون گفت : اسمم رضاست . شغلم گوسفند دارم . و زن و بچه هم ندارم در کل هیچی ندارم و الانم گوسفندهای خود را فروختم

    و امدم دکتر تا خرج پدرم کنم پیرمرد دستی روی شونه رضا زد و گفت پسرم توکل به خدا کن همه چیز درست میشود.

    حالا اون پیرمرد کی بود؟ دکتر پدر رضا بود

    دکتر رضا را صدا میزند و به رایگان پدر رضا میبیند و به رایگان به او دارو میدهد به رضا میگوید با این پولت کاری انجام بده شغلی دست و پا کن این شهر میتونه برات موفقیت کسب کنه.

    رضا یک هتل ارزون قیمت کرایه کرد و رفت به بازار و فهمید که میتواند برنج بخرد و بفروشد بنابراین تصمیم گرفت برنج بخرد

    و تمام پول خود را داد برنج که 20 کیسه برنج شد.

    امد وسط بازار و فریاد کشان برنج دارم برنج خوب دارم ولی کسی به اون بها نداد

    تا اینکه جوانی از راه رسید و گفت دوست عزیز در این شهر 5 فروشگاه بزرگ برنج فروشی است که برنج های خود را کمتر از قیمت برنج های تو میدهند و تو نمیتوانی با ان ها مقابله کنی بنابراین من برنج های تو رو با این قیمتی که گذاشتی ازت میخرم و به فروشگاه خود میبرم اونجا من 7 ساله حبوبات میفروشم و مشتری زیاد دارم ولی تو هم باید بیایی و کمک من برنج های خود را بفروشی

    رضا داستان ما قبول میکنه و در فروشگاه اون جوان مشغول کار میشود . و تمام برنج ها را با قیمت بالاتر از قیمتی که اون جوان به رضا پول داده بود فروختن ان جوان به رضا گفت بیا تا سرمایه ای که داری را حبوبات بخر و با من شریک شو

    رضا قبول میکنه و بنابراین بعد از چند وقت اوضاع رضا خوب میشود و در شهر برای خودش و پدرش خانه میخرد

    روزی رضا تصمیم میگیرد به دهکده برگردد چون دلش برای اهالی دهکده تنگ شده بود مخصوصا محمد محمدی که ان را نادیده گرفت و با غرور رضا را پس زد

    وقتی به دهکده رسید دید که تمام گوسفندهای محمد را دزد زده و محمد خیلی بدبخت و گریان شده دست محمد را میگیره و به شهر نزد خودش میبرد و میگوید از این پس محمد تو شاگرد من هستی و باید برای من کار کنی و من به تو مزد میدهم

    رضا خطاب به محمد میگوید روزی روزگاری من مهتاج تو بودم و تو کمکی نکردی اینبار تو مهتاج منی ولی من به تو کمک میکنم

    همونجور که از قدیم میگویند گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

    پس اگر در کاری موفق شدید هرگز غرور نگیرید و به دیگران کمک کنید چون روزی شما نیز مهتاج کمک دیگران خواهید شد

    رضا هم وقتی محمد را دید میتونست بگه به من چه اون که به من کمک نکرد من چرا بکنم

    ولی فروتنی و مهربانی و گذشت نزد خدا خیلی ارزش داره

    باید ببخشی که بخشیده بشوی....

    پایان پارت اول.....

    توجه این داستان ادامه دارد متشکرم...




    ارائه شده توسط : حسین ایزدی

    در وب سایت : جم نما

    ثبت دیدگاه برای این مطلب
    نظرات شما عزیزان
    هیچ نظری برای این پست ارسال نشده است
    نظرسنجی

    به نظرتان بیشتر چه محتوای در جــم نـما منتشر شود؟

    مطالب پیشنهادی مشابه
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد
    آن چیست که گردن دارد اما سر ندارد دست دارد اما پا ندارد دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ و بازدید : 62,627نفر
    میلف چیست
    میلف چیست شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 58,352نفر
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن
    نماز اخرین چهارشنبه ماه صفر برای خانه دار شدن دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 54,515نفر
    انواع زاویه کلاس سوم
    انواع زاویه کلاس سوم دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ و بازدید : 54,260نفر
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی
    نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند معنی چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 50,920نفر
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم
    چطور عروس هلندی را دستی کنیم شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ و بازدید : 41,666نفر
    تفاوت نماز فرادا و جماعت
    تفاوت نماز فرادا و جماعت شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,841نفر
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم
    معنی و هم خانواده و متضاد ستایش فارسی ششم شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ و بازدید : 36,198نفر
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار
    عاقبت فرزندان احمد شاه قاجار شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲ و بازدید : 32,341نفر
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است
    شامل چهار پادشاه و چهار ملکه است سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ و بازدید : 32,033نفر
    برچسب ها
    آمار جم نما
    تعداد گنجینه مطالب : 18,754 پست لایک کننده : 42,517 نفر تعداد لایک ثبت شده : 168,844 نفر مطالب محبوب بالای 10 لایک : 1,544 پست مطالب بالای هزار بازدید : 1,824 پست نظرات ثبت شده شما عزیزان : 6,271 نظر بازدید کل : 17.721M نفر

    © All Rights Reserved by:GemNamaGroup

    2019-2026